پیرزنی شصت‌ساله مینویسد

از خواب پریدم، اسمشو تو گوشیم گذاشتم hedgehog دوباره خوابیدم. 

+

عاشق یادداشتایی‌ام که وقتی شب خونه سحر بودم و صبح زودتر از من میره دانشگاه برام میذاره. 

+

یه مریض داشتیم که کارشو دوتایی با هم انجام میدادیم. اینقدر من از زیر بار مسوولیت شونه خالی کردم که مریضه فکر میکرد من منشی، دستیار یا همچین چیزی هستم. جلسه اخر حتی ازم خداحافظی هم نکرد :|
۵
علی شبانه
۰۵ خرداد ۱۳:۴۰
شما عصب‌کشی هم انجام می‌دید؟

پاسخ :

بله
صدرا ارجمند
۰۵ خرداد ۱۴:۲۰
میگم که
قرار بود دیشب در خدمتتون باشیم :)))
چی شدی؟

خواب هم تعبیر میکنیم ;-)

پاسخ :

خونه همون دوستم بودم بهش مشاوره میدادم:دی

خوابم خوب بود اتفاقا. امشب حضور بهم میرسانمp:
ساحل آرامش
۰۶ خرداد ۰۳:۱۸
من با هرکی مریض شریکی داشته باشم انقدر ک مسول هماهنگی ها و توضیح دادنا هستم برعکس مریض با من روابط عاطفی میگیره حتا :/
با اون یکی کاری نداره. بعدا غر زدناشم با منه :|

پاسخ :

باید برم از دوستم بپرسم نظرش راجع به همکاریمون چی بود:دی
✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
۰۶ خرداد ۱۷:۱۱
موفق باشی دختر کرمونی :)

پاسخ :

همچنین((((:
سحر
۰۶ خرداد ۲۱:۰۴
مشاور من:))

پاسخ :

❤️❤️❤️❤️
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان