و ناگهان همه چیز تمام شد

وضعیت الان شده مثل زخمی که هر دفعه روشو میکنی، میسوزه ولی حال میکنی حتی تا یه زمانی دلت میخواد زخم خوب نشه اما الان دیگه انرژی و حوصله نگهداری از این زخمو ندارم. میخوام جوری بخیش بزنم که حتی ردش هم نمونه. 
نمیدونم تو دوستی‌هام چی میشه که یه الارمی بهم میگه دور باشم و دوست باشم. با اکثر دوستای نزدیکم همین کارو کردم تا جایی که تموم شدن. یه جور حس ناامیدی که میگه چیزی تغییر نمیکنه و وضع همیشه همینه سایه میندازه رو دوستیم و دیگه اون چیزی که من میخوام نیست. شاید این یکی خیلی فرق داشته باشه اما من بهترین ورژن خودم بودم. 
۶
پرهـ امـ
۲۰ ارديبهشت ۲۲:۵۹
و ناگهان همه چیز شد “خب به درک”
آسـوکـآ آآ
۲۰ ارديبهشت ۲۳:۲۴
منم این کار رو انجام دادم
الان راحتم
تنهایی سخته ها ولی سخت تر اینکه با بقیه باشی و تنها باشی
:)
جولیک ‌‌‌‌‌
۲۱ ارديبهشت ۰۲:۰۵
من بغلی نیستم، اما در این موقعیت خاص بیا بغلم :)
یک مسلمان
۲۱ ارديبهشت ۰۲:۲۹
نظر منم نظر خانم آسوکا است...

البته راحت نیستم الان اما زیر دین رفاقت کسی هم نیستم
اسماعیل غنی زاده
۲۱ ارديبهشت ۰۸:۴۲
منم با این موضوع درگیرم.....
ساحل آرامش
۲۳ ارديبهشت ۰۲:۳۰
من حس میکنم این نشانه بزرگ شدن و پختگی هست
تا وقتی افکارمون کودکانه و ساده و خوش بینانه س این دوستی ها ادامه دارن و از ی جایی ب بعد ب واقعیت پوچشون پی میبریم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان