دانشجوی مورد عنایت استاد و کم‌خواب‌ترین در دو ورودی

چشمم افتاد به چشم استاد که یهو گفت:تو سر کلاس یا بخور یا بخواب. ردیف اول، صندلی جلوی استاد نشسته بودم. هر جلسه کارمون همینه ولی ایندفعه به من گیر داد. حقیقتش یادم بود سر کلاس خوابیده باشم، حتی یادم بود ترم قبل گیر داده بود خیلی حرف میزنی ولی اصلا یادم نبود چیزی خورده باشم. قشنگ‌تر این که من اینقدر گیج بودم که نمیفهمیدم منو داره میگه. اخر کلاس از پشت سری‌هام پرسیدم بچه‌ها شما چیزی میخوردین که گفتن استاد با تو بوده. بعد هم معلوم شد جلسه‌های قبل شکلات میخوردیم و حتی یادم اومد ترم قبل دعوام کرد که مگه دبستانی هستم که سرکلاس چیزی میخورم. خداروشکر علاوه بر خودم جمعیت کثیری نفهمیده بودن استاد با کی بوده:|||
میدونید من هم سرکلاس چیزی میخورم، هم حرف میزنم و هم میخوابم و استاد دیگه بهم چیز خاصی نمیگه، منو رها کرده به حال خودم، همونجوری که هستم منو پذیرفته، کاش بقیه ادم‌های زندگیمم هر چه زودتر اینو یاد بگیرن:دی

۶
آقای سین
۱۱ ارديبهشت ۰۰:۳۰
ازت قطع امید کرده :)))

پاسخ :

همه همین کارو بکنن خوبه:دی
محمدمهدی طاهری
۱۱ ارديبهشت ۰۱:۱۳
فیلم با آجیل هم جواب میده ها :))

پاسخ :

ردیف جلو نه:دی
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۱ ارديبهشت ۱۵:۱۹
من یادمه سر کلاس شیمی دبیرستان هویج می خوردیم :-)))))

پاسخ :

خرت خرت خرت:دی
ام اسی خوشبخت
۱۲ ارديبهشت ۱۷:۴۲
چه استاد صبوری :)

پاسخ :

خیلی خیلی، من همه رو صبور میکنم:دی
تی رکس
۱۳ ارديبهشت ۰۹:۱۰
تو از اونا بودی که بوی نارنگی و خیار از میزشون میومد لابد :|

پاسخ :

اره، تازه اعتراضم میکردم که چرا بوی خیار میاد مثلا:دی
آسـوکـآ آآ
۱۶ ارديبهشت ۱۲:۵۷
چقدر راحت با قضیه کنار اومده :دی

پاسخ :

اول‌ها اینقدر منعطف نبود:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان