قبل از هر اقدامی معنی کلمه‌ها رو با ارایشگر چک کنید

میشه گفت تقریبا بعد از چهار سال همه شرایط جور بود که منم تو یکی از مراسم‌های عقد و عروسی فامیل شرکت کنم. کل قضیه هدر دادن وقت و منابع بود.  از هر دو طرف فقط بزرگ‌ترها دعوت بودن یعنی دخترخاله و پسر‌دایی و الخ که ازدواج کرده بودن تو این مراسم جایی نداشتند. نسبت به اخرین باری که تو همچین مراسمی ‌شرکت کردم خیلی چیزها عوض ‌شده بود یعنی میانگین سن فامیل به سمت حضرت نوح میل پیدا کرده بود و تعداد بچه‌های در خانه مانده به سه عدد بچه بالغ و دو عدد بچه کوچیک تقلیل پیدا کرده بود. خانواده مقابل هم انگار قرار بود بعد از مراسم دوباره برن تو گور بخوابن. مشخصه که با این اوضاع ادم انگیزه‌ای برای جدا شدن از صندلی نداره و ترجیح میده کمبودهای تغذیه‌ایش رو جبران کنه. گرچه اگر کل مراسم هم مشغول بودم این جمعیت پیر نمیتونست همه خوراکی‌های سر میز رو بخوره. با این که فکر میکردم الان همشون دارن به پرونده اعمالشون فکر میکنن و به مادیات اهمیت نمیدن و من میتونستم با لباس‌های تو خونه هم اینجا لش کنم نظر مامانم این بود که تو فکر میکنی کسی حواسش به تو نیست وگرنه اینا یه مشت گرگ پیرن(نقل به مضمون:|).  باز هم همه اینا قابل تحمل بود اگر ارایشگر منو شبیه جادوگر شهر اُز نمیکرد. روزایی بود که با صورت نشسته از ساعت شیش صبح تا شیش عصر دانشکده بودم، اب و نهار نمیخوردم، تو کارگاه پروتز کلی اشغال میپاشید به صورتم و وقتی برمیگشتم خونه هنوز خوشگلتر از دیشب بودم. حتی اگر به یه نفر پول میدام و میگفتم برین تو قیافم مطمئنا به این خوبی کارشو انجام نمیداد. اینقدر زیرساختی و عمیق کارشو انجام داده که حتی الان هم نمیتونم خودم رو تو اینه نگاه کنم. تنها خوبیش این بود که فهمیدم چهارسال اینده که خواستم تو یه مراسم شرکت کنم فاکتور فاصله ارایشگاه تا خونه رو توی تصمیم‌گیریم دخیل نکنم. 

۱۲
پریا ..
۱۵ شهریور ۱۱:۱۹
واااااااااای :-))))))))))) عااالییییی

انصافا خیلیییی خوب می نویسی. یعنی من عاشق تحلیلت از اتفاقاتم. خیلی کارت درسته بخدا :-)

پاسخ :

ممنون(((((((((:
داشتم فکر میکردم ببندم برم هر دفعه یکی پیدا میشه نمیذاره:'( :*
هوپ ...
۱۵ شهریور ۱۳:۲۴
:-))))
دقیقا چی خواستی از آرایشگر؟!

پاسخ :

ارایش لایت، ملایم، دخترونه... دیگه نمیدونستم به چه زبونی باید بگم:|
life around me
۱۵ شهریور ۱۴:۳۱
دوستم دیشب با شمایلی شبیه همینکه توصیف کردی رفت عروسی اقوام همسرش!!!!
میگفت شوهرم میگفته شدی شکل حمیرا:D

پاسخ :

به ما که گفتن جادوگر شهر اُز، فکر کنم حمیرا خیلی بهتر باشه:|
الی .
۱۵ شهریور ۱۴:۳۶
همینه که من آرایشگاه رفتنو دوس ندارم :/ تو خونه یه کاریش میکنیم بالاخره :دی

پاسخ :

منم باید به این مرحله برسم:دی
ام اسی خوشبخت
۱۵ شهریور ۱۸:۱۴
برای همیناست که من تو مراسم های اینچنینی حضور بهم نمیرسانم :)

پاسخ :

این که خیلی درویش طور میشه:دی
جو لیک
۱۷ شهریور ۱۶:۳۴
استاد رمزنگاریمون اول هر جلسه میگفت خب بیاید دایره لغاتمون رو یکی کنیم:دی اول هر کاری لازمه این:|

پاسخ :

اصن همینه که ادم هر دفعه بلند نمیشه بره ارایشگاه جدید که مجبور باشه همش دایره لغت یکی کنه :|||
مهبد یحیائی
۱۸ شهریور ۰۲:۵۶
موضوع، ساختار و طنز نوشته عالی
احسنت
آدم امیدوار میشه یه کم...

پاسخ :

متشکر، امیدوار به چی؟ 
یک آشنا
۱۸ شهریور ۱۹:۵۱
ها ها ها !
حتی اگر برای آرایش بری سانفرانسیسکو ، آخرش بهت گند میزنه !
میگی نه ، امتحان کن والا بقرآن

پاسخ :

از تو پیامبرا جرجیس رو پیدا کردی؟ :دی
تو کا
۱۸ شهریور ۲۲:۵۳
احتمالا آرایشگره زبونش مثه زبون دیوی تو کلاه قرمزی بوده :))))

پاسخ :

زنیکه دیو:ی
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۹ شهریور ۱۶:۴۲
تا جایی که یادم میاد، مادرم هیچ وقت نتونست منظورش رو به آرایشگر برسونه یا آرایشگر منظور مادرم رو بفهمه!

پاسخ :

امیدوارم سرنوشتم این نشه:دی
هانی هستم
۱۹ شهریور ۲۳:۰۱
عکستم میذاشتی به عمق فاجعه بیشتر پی ببریم :پی

پاسخ :

مطئنم دلت نمیخواد شب‌ها کابوس ببینی:دی
مهبد یحیائی
۲۵ شهریور ۱۴:۲۰
امیدوار به اینکه هنوز هم میشه به پیداشدن طنز نویسهای جدید امیدوار بود و نسلشون منقرض نشده...

پاسخ :

نه خب به این امیدوار نباشین:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان