جادوگری که در من خانه کرده

روز‌ها سر در جیب مکاشفت و مراقبت فروبرده بودم ولی هنگام اجابت مزاج ناگهان بر من روشن شد که کافیه چیزی یا رفتاری مطابق میل من نباشه اونوقت خونه رو با میدون جنگ و دوست‌هام رو با سربازهای دشمن اشتباه میگیرم. هر مکالمه‌ای رو به سمت بازجویی و محاکمه میبرم و با تمام توان سعی در تخریب طرف مقابل دارم. حتی تو موارد حاد توقع دارم بقیه یونگ و فروید طور بفهمن من چمه و با همین رویکرد میتونم یه بیرون رفتن ساده رو زهرمار همه کنم یا شبی به یاد موندنی رو در کنار دوستان رقم بزنم. تمام این کارها رو هم بسیار خوداگاهانه و با افتخار انجام میدم و توی دلم مثل یه جادوگر پیر میخندم، درواقع کنترل کردن نارضایتیم و ترکش‌هاش خیلی برام سخته. همیشه میدونستم اینقدرا هم که ادعا میکنم به ازادی بیان و عقیده پایبند نیستم ولی عمق فاجعه به تازگی برام روشن شده. حداقلش اینه که خودم فهمیدم چرا شبیه دوقطبی‌ها رفتار میکنم و البته که سعی در اصلاحش ندارم; مسلمه همه باید به حرف من گوش کنن. مگه چندتا مسئله برای من مهمه‌:|


+دوست‌های واقعی که اینجا رو میخونین، ادرس رو بهتون دادم که بهم فیدبک بدین. خسیس نباشین((:
۳
Pary darya
۱۲ مرداد ۱۱:۱۲
|||: دقیقا همینی تومتن گفتی منم

پاسخ :

خیلی هم خوبیم:دی
reZ1
۱۲ مرداد ۱۲:۱۰
بازم خداروشکر موقع بیرون رفتنامون افسار دست جادوگر درونت نیست :-Dاصلا قصد آشنایی باهاش رو هم ندارم، وقتی میبینمت امیدوارم رو قطب مثبت باشی دو قطبی جان:-))

پاسخ :

شما بچه های حرف گوش کنی هستین‌:دی
جو لیک
۱۲ مرداد ۱۴:۱۳
دکتر برو دکتر:|

پاسخ :

نمیخوام معمولی باشم :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان