چگونه یک خانه به من اعطا شد:دی

به مناسبت خونه گرفتن تیرکس منم داستانِ نداشته‌ی خونه گرفتنم رو براتون شرح میدم. خودتون مقایسه کنید ببینید کی غیرعادی‌تره. وسط امتحان‌ها و بهمن بود. یادم نیست چون همون روز امتحان داده بودم خسته بودم یا چون میخواستم امتحان بدم، خلاصه زندگیمو تعطیل کرده بودم و داشتم Lawrence of Arabia میدیدم. یه فیلم چهار ساعته مخصوص ایام امتحانات برای هدر دادن وقت به فرهنگی‌ترین صورت ممکن. یک سوم از فیلم مونده بود و داشتم فکر میکردم چرا تموم نمیشه که گوشیم زنگ خورد. یه مشکلی که من دارم و اصلا ربطی به فردی که زنگ میزنه و موقعیت خودم هم نداره اینه که همیشه فکر میکنم اونی که داره زنگ میزنه، چرا زنگ میزنه و چکار داره، جواب بدم یا جواب ندم و همیشه هم از سر ناچاری جواب میدم. اینا یسری سوال واضحه که با جواب دادن گوشی به راحتی حل میشه ولی من هر دفعه باید این مراحل رو طی کنم. جونم براتون بگه (:دی) یه خونه کول و سه تا هم خونه‌ای کول‌تر منتظر اوکی دادن من بودن چون یه نفر از جمع چهارنفرشون منصرف شده بود. من از قبل در جریان کادهای دوست‌هام بودم و قضیه برام ناگهانی نبود فلذا پنج شیش بار که کلا دو روز طول کشید با طرفین که خانواده و دوستان باشن رایزنی کردم و روز سوم کلید خونه تو دستم بود. همیشه اینجوری بود که میگفتم بابا من خونه میخوام اونم میگفت باشه بابا، یه بار میام برات خونه میگیرم. منم مثل یه بچه پنج ساله راضی میشدم و به زندگی کوفتیم در خوابگاه ادامه میدادم ولی در اون بعد از ظهر کذایی بابام گیر افتاد. یه روز هم برای رفع خستگی امتحان مثل یه قسمت از کارتون جودی ابت که از سال‌بالاییهاش تیر و تخته میخرید به خرید گذشت. یه پیر مرد ما چهارتا رو که دید گفت معلومه دارین برای خونه دانشجویی خرید میکنین من فلان وسیله رو با فلان قیمت دارم ولی بهتون نشون نمیدم چون معلومه خریدار نیستین. خب پدر من اصلا کی مجبورت کرده حرف بزنی:| اینقدر هم ما جمع ضایع و سرخوشی بودیم که برادر دوستم با حفظ فاصله یک کیلومتری از ما راه میرفت. زحمت اثاث کشی و تمیز کردن خونه هم افتاد گردن بقیه. البته فکر نکنید چون من تنبل یا از زیر کار در رو هستم که هستم هیچ کاری انجام ندادم.  چون سه نفرمون همکلاسیم و امتحان داشتیم و ما حتی اگر درس هم نخونیم استرس که داریم و نمیتونیم کار کنیم، نفر چهارم که سال پایینیه ولی از ما بزرگ‌تره، خواهر و برادر دوستم همه کار‌ها رو بر عهده گرفتن. بعد از اخرین امتحان‌ هم با جمیع دوستان، کل وسیله‌های من که صندوق عقب نسبتا بزرگ ماشین دوستمو پر نکرد و نهاری که از خونشون اورده بود رفتیم خونه جدید. کل پروسه نیم ساعت بیشتر طول نکشید چون هم مسیر نزدیک بود و هم من عادت ندارم کلی خرت و پرت دور خودم جمع کنم. بقیه هم که از دو هفته پیش داشتن اونجا زندگی میکردن و همه چی برای یه زندگی عاشقانه اماده بود ولی من چون جنبه ندارم عصرش کلا جمع کردم رفتم خونه خودمون:دی اینقدر همه چی سریع و مضحک بود که نتونستم همون موقع چیزی بنویسم. سختی‌های که من موقع خونه گرفتن داشتم و دارم فرق دارن با سختی‌هایی که انتظار میره. یه تضاد اخلاقیه که داره روحمو مثل گربه چنگ میندازه و هنوز برام حل نشده. چیز  عجیب و غیرمعمولی نیست ولی همچنان اذیتم میکنه.

۱۱
Pary darya
۱۳ تیر ۱۹:۰۱
((( :اخرش نفهمیدم رفتی توخونه یا برگشتی خونه خودتون

پاسخ :

وسیله هامو بردم خونه جدید بعد برگشم به شهر و دیار خودم:دی
آقاگل ‌‌
۱۳ تیر ۱۹:۲۵
@پری دریا
این اسپریچو رو کلا هیشکی نمیفهمه از روزی که عاشق شده. جدی نگیر درگیر هم نشو :)
ما هم نفهمیدیم آخرش چی شد! خونه گرفت؟ رفت مستأجر شد؟ رفت خونه شون؟ نفهمیدیم خلاصه:d

پاسخ :

خونه گرفتم، مستاجر هم شدم بعد رفتم کرمان:دی
ام اسی خوشبخت
۱۳ تیر ۱۹:۴۴
اینکه تو متن جمع کردم رفتم خونه خودمون منظور کجاست, مهم نیست. مهم اینه الان جاتون راحت باشه. راحته؟

پاسخ :

اره من هر جا باشم با محیط کنار میام(((:
آقاگل ‌‌
۱۳ تیر ۲۳:۱۱
میبینی فقط من نیستما. سوال همه بود :))

پاسخ :

با تشکر از شما که سخنگوی بقیه هستین:دی
reZ1
۱۴ تیر ۰۲:۱۰
مخاطبین گرامی چقد گیر میدین! من که گرفتم چی میگه :-D
شاید چون از قبل درجریان بودم:-)

پاسخ :

مخاطبین گرامی میخوان بگن پست ها رو با توجه و دقت میخونن:دی
reZ1
۱۴ تیر ۰۲:۱۲
الان یادم اومد که یادم رفت بیام پیشت :-(
بعدا حتما میام، حسم میگه یه شهر دیگه باشم بیشتر میبینمت ;-)

پاسخ :

در خونه ما همیشه به روی مهمون بازه(((:
تنظیمات حستو ریست کن:دی
تو کا
۱۴ تیر ۱۸:۳۰
چقدر احساس تعلق واقعا :دی

پاسخ :

تعلق به چی توکا جونم؟:دی
تو کا
۱۹ تیر ۱۳:۴۲
به خونه جدیدت :دی

پاسخ :

الان متعلقم دیگه:دی
تی رکس
۲۰ تیر ۰۰:۱۵
ما دو سر یک طیف هستیم :)))

پاسخ :

این جمله من نبود؟:دی
تک مدی
۲۱ تیر ۲۰:۱۱
اسم خونه گرفتن شد منم یاد مصیبتا افتادم :|
بعلاوه یه درس اخلاقی که وقت بشه بنویسمش ثواب داره!
...
تو چی شد؟ تموم شد درست؟؟

پاسخ :

به به سلام، خوبی؟((:
من تازه وسط درسمم:دی

بنویس حتما برای اخرتت توش جمع کنD:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان