از این دست چرندیات

یکی دو هفته‌اس اولین حرفی که بعد از بیدار شدن از خواب میزنیم اینه: سلام وای نمیدونی چی خواب دیدم. خواب‌هایی که خودآگاهت وقتی میخوای یکم بیشتر بخوابی میسازه که اون شیش ساعت خوابیدن قبل رو هم زهرمارت کنه. خواب‌های من واقعی‌تر و منطقی‌ترن. یه بار خواب دیدم من با دو افتادم و همه دوست‌هام با هشت پاس شدن و دارن میرن خونه ما که جشن بگیرن، منم با خودشون نمیبرن. امروز خواب دیدم که کنکور دارم و بابا دم در بوق میزنه که زود بیا. منم موندم کدوم کتاب رو ببرم کتابخونه، عمومی یا ختصاصی، سه هفته‌اس که درس نخوندم. بوی ادکلن یکی از بچه‌ها تو فضا پیچیده. روم نمیشه بهش بگم ادکلنت بوی ترکیب عرق و یه ادکلن دیگه رو میده. البته الان دیگه بهش عادت کردم. تعجب کرده بودم فلانی اینجا چکار میکنه. بیدار که شدم خیلی خوشحال بودم. اگه به الفبای موضوع مسلط باشین میفهمین وقتی یکی از این که بیست فصل پریودنتولوژی امتحان داره خوشحال باشه یعنی چی. میگم چرا من باید همیشه با خر‌خون‌ها زندگی کنم؟ میگه کسی که شب امتحان میخونه خرخون محسوب نمیشه. میگم در مقایسه با من که شب امتحان هم نمیخونم خرخون محسوب میشی. شما هم بوی کسی یا چیزی که نیست رو میفهمین؟

۳
چ‍[نا] گوارا
۲۵ خرداد ۱۷:۲۹
اره من میفهمم.

+ نفف به این زندگی که هرجا هستی یه جنس ناجور با خودت هست :)))

پاسخ :

درود به شرفت:دی

اره انگار همیشه باید در حال تمرین خویشتن داری و تذهیب نفس باشی:|
آقاگل ‌‌
۲۵ خرداد ۱۸:۳۰
خوشحالی دیگه من کامنت نمیذارم؟

پاسخ :

مشخص نیست؟DDDDD:
آقاگل ‌‌
۲۷ خرداد ۱۷:۰۷
آره اصلا از توک چشمت هم پیداست :)

پاسخ :

خداروشکر:دی
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان