تازه میرفتم دانشکده کار خیر میکردم

چند روز اون پتو مسافرتی‌ که مامانم برام خریده بود و همش غرغر میکردم که چرا کوچیکه و یه روز بهم گفتن همشون همین اندازن رو مثل کیمونو دور خودم پیچیده بودم و به حالت لمیده فقط فیلم میدیدم و کتاب میخوندم. بالاخره یه روز فکر کردم حالا که خونه نرفتی، درس هم که نمیخونی، داری چه غلطی میکنی؟ فکر کردن من برای خودم و اطرافیانم نتایج اسف‌باری داره. یکم با خودم کلنجار رفتم، یه برنامه خفن نوشتم و همون‌طور که انتظار میره صبح روز بعد ریدم به همش. احتمال میدادم اگه با یکی حرف بزنم شاید از بین چرندیاتی که میگم، بفهمم قضیه چیه ولی این کارم مثل هم زدن چی بود. حالا این که چرا من از یسری کلمه استفاده میکنم ولی از سایر کلمات هم ‌تراز اون کلمه استفاده نمیکنم به خودم مربوطه. غرغرهامو به اسم درد دل به یکی قالب کردم، اون وسط مسطا هم بهش گفتم خیلی مزخرفی به دردِ درددل نمیخوری، اخرش هم به این نتیجه رسیدم من که با خودم حرف میزنم با خودمم چت کنم. اینجوری هم برای خودم بهتره هم طرف مقابل نمیگه چه غلطی کردم با این دوست شدم. چون تا الان که نگاه میکنم یا داشتم دعوا میکردم یا کل‌کل یا غرغر. تازه با این چرندیاتی که بهم میبافم یکی بخواد هم نمیتونه بهم کمک کنه. بعد دوباره یه لگد زدم به لب اکسیپیتال مغزم که میتونه معادل جایی باشه که معمولا بهش لگد میزنن ولی قاعدتا باید به لب فرونتال لگد میزدم و گفتم خسته نمیشی اینقدر حرف تکراری میزنی؟اصن خسته نمیشی اینقدر حرف میزنی؟ طبق معمول این چند سال، بابامو گذاشتم مرجع تقلیدم و دارم در به در دنبال کتاب‌های انتونی رابینز میگردم. بعدش هم که اسطوره زندگی شاد و موفق شدم در این کوفتی رو تخته میکنم و محل هیچکدومتون نمیذارم.

۱۰
محمد مهدی
۲۰ خرداد ۰۲:۰۲
من تو چنین شرایطی میخوابم.چون فکر میکنم خوابم کم شده که اینجوری شدم...خواب یک موهبت الهیه :))

پاسخ :

شاید من بیست و اندی سن داشته باشم ولی بیشتر از اصحاب کهف خوابیدم و خواهم خوابید:|
Cigarette
۲۰ خرداد ۰۲:۱۳
اگر درک درستی داشته باشم بنظرم حرفای الانت بیشتر شبیه اولای کتاب خشم و هیاهو هست!
غر غر و کل کل....
اینم یه مدلشه
اصلا شاید همینه که خاص ترت میکنه
ولی خب میدونی من اعتقاددارم مثلا من نوعی اگر فلان اخلاق بد رو نداشتم در کنارش نمیتونستم اون اخلاق خوب رو داشته باشم
یه جوری باهم به توازن میرسن
بعدشم تو همینی که هستی خوبه و قشنگه و دوست داشتنی
واقعا میگم
خودتو از قید و بند این فکر آزاد کن
ی جا خوندم :

کسی که تا بی نهایت عشق میورزد،احساس آزادی میکند.

شاید الان چیزی که فقط تو بهش نیاز داری تا بعنوان چاشنی اضاف کنی یکم عشق و مهربونی بیشتره
😊💞

پاسخ :

در مورد همه چی بحث کردیم غیر جمله اخر، به چی دقیقا عشق بورزم؟:|
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۲۰ خرداد ۰۲:۱۴
:))))
تو شاد شو به هیشکی محل نده به همین برکت اگه اعتراض کنیم

پاسخ :

میم تو زنده ای هنوز؟ کجایی دختر؟(((:
تی رکس
۲۰ خرداد ۰۲:۳۲
غلط کردی :| و با عصبانیت پنجره را می بندد!

پاسخ :

شومو که تاج سری(((:
رگ ها
۲۰ خرداد ۰۳:۱۵
اونو خوندم لپ تاپ اکسیپیتال :| مغزشم محذوف شد خود به خود.
داشتم میگفتم یعنی چی؟ فوقش لپ تاپ اپله دیگه. اکسیپیتال واسه مغز نبود مگه؟ :|
بعد رسیدم لب فرنتال دیدم اینم لگد زدی برگشتم دیدم اونم لب بوده.
چرا اینا رو گفتم نمیدونم :| فشار امتحان فرداست قاعدتا :|

پاسخ :

بیخود به امتحان ربطش نده برو پیش چشم پزشک:دی
شـمـلـ ـیا
۲۰ خرداد ۱۰:۱۷
نفس عمیییق :|

پاسخ :

:دی
آشنا ...
۲۰ خرداد ۱۶:۵۰
وای فرزانه منم هروقت برنامه میریزم میرینم به همش فرداش😐😐😐

یاعلی...

پاسخ :

کلاملا طبیعیه(((:
بانوچـ ـه
۲۰ خرداد ۲۱:۱۰
نمیخوای درس بخونی پاشو پیش خانواده :/

پاسخ :

قصدم این نبود اخه:|
مهر2خت 69
۲۱ خرداد ۰۱:۵۱

حالا به خودت مثلث باچ

پاسخ :

باچ:دی
Tamana .....
۲۲ خرداد ۱۵:۴۰
بی اعصاب شدیم کلا منم همین مدلیم‌

پاسخ :

خوب میشیم((:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان