تهاجم فرهنگی

نمیدونم چقدر تجربه کردین که یه چیز به سمتتون هجوم بیاره. بسته به فازی که تو اون مقطع از زندگی دارین میتونه متفاوت باشه مثلا زمان کنکور در طول روز چهل بار به یه نکته تو مکان های نامربوط میرسیدم. اصلا کلید حل تمام مشکلات زندگیم میشد اون نکته البته با یسری برداشت‌های فلسفی مزخرف که تخصص خودمه. الان فیلم‌ها و کتاب‌ها و جمله‌ها بهم حمله میکنن. مثلا من اگر فروردین تو کویر لوت قدم میزدم یهو یه بوته پیدا میشد که میگفت هی تو وست ورلد دیدی؟ خب اره من وست ورلد دیم و خوشم نیومد. ادم از چیزی که زمین و زمان اونجوری براش تبلیغ میکنن توقعات عجیب غریب پیدا میکنه. ایدش خفن بود ولی از این که لقمه رو اونجور چرخونده بود خوشم نیومد. رودست زنی ابلهانه و تکراری‌ای بود. هنوز بعد از دیدن فیلم هم یسری‌ پیدا میشن که میگن حتما ببینش. جمله‌ای که این روز‌ها توقع میره تو یکی از جزوه‌ها و کتاب‌های درسیم هم بهش بر بخورم یه جمله از شکسپیره که انگار یجورایی به خشم و هیاهو و جاده مالهالند دیوید لینچ مرتبطه. وجه اشتراک این فیلم و کتاب اینه که هردوشون من رو بعد از مدت‌ها درگیر کردن. کتاب‌ها انگار شوخیشون گرفته بود. یا اینقدر چرند بودن که به زور تمومشون میکردم یا اینقدر سخت بودن که نصفه و نفهمیده ولشون میکردم. از نصفه ول‌کردن کتاب و فیلم متنفرم ولی وقتی استادمم میگه کتابی که باهاش حال نمیکنی نخون حتی اگر برنده نوبل باشه، یکم تنفرم کمتر میشه. فیلم‌ها هم قضیشون کمابیش همینه.. یا چرندن یا اینقدر قوین که از سطح درک من حتی به کمک خوندن نقد هم بالاترن. حالا اون جمله تکرارشونده اینه: زندگی داستانیست بی معنی، پر از خشم و هیاهو که احمقی روایتگرش است. بیشتر منو یاد جمله وودی الن میندازه که ورد زبونمه: Life is a comedy written by a sadistic comedy writer . و در اخر کتابی که یک ساله در برابر خوندش مقاومت میکنم و منتظرم این‌روز‌ها یهو از اسمون بیفته رو سرم چهار اثر از اسکاول شینه. از این دست کتاب‌های روانشناسی یکی و نصفی کتاب خوندم. از اونجایی که همیشه یه ادم حد وسط بودم زندگی رو اینقدر مسخره نمیبینم که بخوام به تمام توصیه‌هاشون عمل کنم و اینقدر هم حساب شده و پیچیده نمیبینم که برم سراغ درس‌های مدیریتی. درکل ترکیبی گند میزنم به زندگیم. اخرین جایی که از کتاب اسم برده بود گفته بود کتابی که شصت بار تجدید چاپ شده ارزش یک‌بار خوندن رو داره. میترسم اگر کتابه رو نخونم بشه منبع امتحان. حتما توقع دارین متن رو با یه نتیجه‌گیری تموم کنم ولی نتیجه‌ای وجود نداره. فقط میتونم بهتون توصیه کنم برین دنبال زندگیتون و وقتتون رو تو ‌وبلاگ من هدر ندین. کی دیدین اینجا متن سر و ته دار پیدا بشه:|
۱۲
آقای سین
۱۵ خرداد ۲۲:۲۲
من معمولا نمیخونم متن هاتو... :))))

پاسخ :

مشخصه(((:
ام اسی خوشبخت
۱۵ خرداد ۲۳:۱۱
چشم, من رفتم, فعلا :)

پاسخ :

به سلامت(:
شِـــ‌یدا ..
۱۵ خرداد ۲۳:۲۴
الان خودتی اینارو نبشتی؟ یا داری مسخره بازی در میاری؟
قبلا از این صوبتا نمیکردی تو... لابد میخوای بگی استاد ایرج ملکی رو هم میشناسی :))
دیگه اینکه نیم فاصله نمیذاشتی... چه پری... عجب دمی... واه و واه و ووهووو

+این وست ورلد رو هنو ندیدم. اما یه منبع موثق بهم گفت که: بی بی ن حتما

پاسخ :

مگه چی نوشتم :/ نه فقط اسمشو زیاد شنیدم .

زهرمار(((((((:

اره ببین متحول شی:دی
آقای روانی
۱۶ خرداد ۰۰:۰۵
یعنیااا یک ساعت خوندم ببینم تهاجم فرهنکی چی میشه :)))

موافقم باهات در مورد وست ورلد تا حدودی...

واینکه لذت ببر از زندگی درگیر فکرش نشی بهتره

پاسخ :

عنوان بهتر از این به ذهنم نرسید:دی

خب یه جایی ادم از لذت بردن خسته میشه :|
Tamana .....
۱۶ خرداد ۱۳:۴۴
من دنبال تهاجم فرهنیگی بودم‌توش آقا

پاسخ :

تهاجم از این فرهنگی تر؟:دی
نار خاتون
۱۶ خرداد ۱۵:۱۰
پس چرا من خسته نمیشم از لذت بردن؟!:/

پاسخ :

نمیدونم(((:
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۶ خرداد ۲۳:۴۹
درواقع آخرش، اصلا دنبال نتیجه نبودم!!
من برم درسم رو بخونم:))

پاسخ :

به تو میگن یه خواننده خوب:دی
تی رکس
۱۸ خرداد ۰۰:۲۷
تو نگران خودت باش (برات آشنا نیس؟) :))))

پاسخ :

دیگه این میشه کامنت ثابت:دی
نگین ...
۱۸ خرداد ۰۱:۱۵
گاهی میشه ادم خیال کنه از لذت بردن خسته شده اما خب از چیزای دیگه خسته شده ها ...

پاسخ :

یعنی مثلا چی؟
آلبرت کبیر
۱۸ خرداد ۱۸:۵۵
سلام ... جوو به تشویش نکش :|

پاسخ :

سلام، به‌به خوش اومدین، قدم رنجه فرمودین، چشم:دی
آلبرت کبیر
۱۹ خرداد ۱۲:۱۸
دیر اومدم ولی خوش اومدم :)))

پاسخ :

صد البته(((:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان