باشگاه پویندگان کریزیان اعظم نوین عضو میپذیرد!

اینقدر فکرم مشغول مادیات و منویات (استفاده از این کلمه صرفا به دلیل اهنگ قشنگشه نه معنی‌دار بودنش) بود که به جای خمیر دندون مایع دستشویی زدم روی مسواکم و همینجور که مسواک رو به دهنم نزدیک میکردم گفتم: بابا فامیل دوستم اینا اکبریه (البته من باب مثال. خیلی مهمه که بدونید من دوستی به فامیلی اکبری ندارم و این قضیه تاثیر مهمی در ادامه ماجرا داره). بابام یه نگاه امیخته با رافت و تکبر پدرانه بهم انداخت و گفت: من فامیل مامانشم میدونم. فامیل باباشو ندونم؟ منم با لبخندی روپوستی و قهقه‌ای زیر پوستی خرامان از شوخی پستی که به ذهنم رسیده بود به بابام خیره شدم. فکر میکنم مجازات این مدل شوخی در دنیا استفاده از مایع دسشویی به جای خمیر دندون و در اخرت استفاده از سرب داغ باشه. صحنه ای رو تصور کردم که میگفتم: بابا کاملا طبیعیه و من درکت میکنم اگر فامیل باباشو ندونی ولی فامیل مامانشو بدونی... و خرکیف میشدم ولی در ادامه چهره بابامو متصور شدم که میخواست به این شوخی واکنشی نشون بده که شایسته همچین دختر سرکشی باشه. متاسفانه از اون دست شوخی هایی نبود که در جمع خانواده ما پسندیده باشه و پدر با لبخند به کدامین گناه من بابای این شدم ازش بگذره. به گوش مامانم اگر میرسید میگفت تو اخرش روی دستم میمونی، کی میخوای حرف زدن یادبگیری. انگار که این همه چرندیات بهم بافتن فراتر از حرف زدن و بالاتر از توقعش نیست. کل قضیه در عرض چند ثانیه تو ذهنم رفع و رجوع شد و دلیل خنده مضحک، غیرطبیعی و بی موقعم، اونم در اون حالت و مکان رو ستفاده از مایع دستشویی به جای خمیر دندون عنوان کردم. درواقع همین که ماجرا تو ذهنم تموم شد گفتم چرا خمیر دندون این رنگیه و یاد صحنه‌ایی در گذشته‌های دور افتادم که داشتم مایع دست شویی روی مسواکم خالی میکردم. همیشه همینه. ادم مجبوره با شوخی های ابکی و خانوادگی به زور باعث شادی جمع بشه. مثلا وقتی فهمیدم دسری که این همه اصرار میکردم همه بخورن مزه همه چی از جمله تاید میده،  گفتم : احتمالا اشتباهی شده... غذاها رو من درست کردم، دسر رو مامانم. البته این بیشتر باعث دلسوزی به ذوق کودکی بیست و اندی ساله شد تا خنده حضار. سرانجام مهمونی با خنده های اسب طور من که بعد یک سال دوری از دوستم قادر به کنترل کردنشون نبودم تموم شد. 


+

تا اینجای تعطیلات فرهیخته‌ای یاوه‌گوو در تلگرام، نفهمی در سینما و ادبیات و کارگردی در خانه بودم. از این به بعد هم میخوام کریزی اعظم باشم. با اجازه بزگتر‌ها علی الخصوص مهشیدشون D:

۸
رگ ها
۰۹ فروردين ۲۰:۱۱
من به عنوان مدرس میخوام باهاتون همکاری کنم ^_^

پاسخ :

فرم ها رو برات میفرستم ولی باید بگم هنوز هیچ کریزی جویی (بر وزن دانشجو) نداریم:دی
آقاگل ‌‌
۱۰ فروردين ۰۰:۵۷
میگم حالا که سال جدید اومده هنوز هم مقاومت میکنین در برابر اقرار؟ :d

پاسخ :

ماه قبل اقرار کردم دیگه، الان دارم چایی نبات درمانی میکنم:دی
پرفیـ.) ــوم
۱۰ فروردين ۱۲:۵۶
عاقا من متقاضیم
شرایط ثبت نام چیه؟

پاسخ :

باشگاه کریزی‌ها هیچ قانونی نداره، تو از الان عضوی بهت تبریک میگم:دی
رگ ها
۱۰ فروردين ۱۳:۵۰
عه! پیدا شد :))

پاسخ :

به خاطر نیت پاکمون بود😢
نفس نقره ای
۱۰ فروردين ۱۴:۱۳
مخففش اصلا چیز جذابی نمیشه :|

پاسخ :

مخففش هم باید کریزی‌طور باشه نه جالب:دی
زهرا یگانه
۱۰ فروردين ۱۹:۳۶
خوبیش اینه که کریزی ها از افزایش تعداد گروهشون خشنود می شن!:D

پاسخ :

بقیه گروه‌ها نمیشن؟(((:
hamid
۱۳ فروردين ۱۹:۳۷
وضعت خرابه خانم دکتر:دی
برای شفات همین دم غروب اخرین روز عیدی دعا میکنم((:

میگم این مایع دستشویی رو میخوردی ...مریضا از دستت راحت میشدن بد نبووداا☺ ๏̯̃๏≧◡≦

پاسخ :

اگر دعا کردن بلد بودی برای خودت دعا میکردی:دی

دیگه نبیبنمتDD:
hamid
۱۹ فروردين ۲۲:۴۲
من افتخار نمیدم برای خودم دعا کنم:دیی

منم دیگه نبینمت:DDD^-^

پاسخ :

از پاسخ میمانم:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان