برای باهار نارنج:دی

لتس فاک دیس لایف و براتون از اولین مریض‌هام تو بخش رادیولوژی بگم. یعنی میخوام زندگی هنوز قشنگیاشو داره(به واقع پیچ و مهره عبارت دیگه در اومده). اول که وارد بخش شدیم همونجور که خیلی هیجان‌زده و خوشحال بودیم، بازی کثیفی رو برای مسخره کردن همدیگه در قالب شوخی‌های سخیف شروع کردیم. قصد داشتیم در ابتدای کار دوست و بردار همکلاسی رو هم قاطی ماجرا کنیم ولی ایشون در یک برخورد قاطع گفت: بچه‌ها تا از بخش ننداختنتون بیرون سعی کنید کمتر بخندین و شوخی کنین و الخ. در کل میخواست به ما بفهمونه دیسیپلین کاری یعنی چی ولی ما بیشتر اینجوری برداشت کردیم ‌که با من شوخی نکنید:دی
اولین مریض یه پسر بچه حدودا شیش هفت ساله بود. من به پیچیده و مبهم توضیح دادن مسائل حتی ساده ترینشون معروفم و از اول هم قصد داشتم دکتری باشم‌ که تو‌ مهربونی شهره خاص و عامه. برای همین شروع کردم با پسرک حرف زدن تا استرش کمتر بشه. گفتم عزیزم الان برات یه تایروئید شیلد میبندم که از غده تیروئیدت در مقابل اشعه ایکس محافظت کنه. همونجا سنکوپ کرد و مجبور شدم عملیات احیای قلبی ریوی رو هم تو بخش رادیو تمرین کنم. یکی از سال بالایی‌هایی که اونجا بود و خدا خیرش دهاد گفت: داره میگه میخواد برات یه گردنبند ابی ببنده که خوشگلتر تو عکس بیفتی، فقط نباید تکون بخوری. وقتی هم که کار پسرک تموم شد بچه‌ها میگفتن جوری خم شدی بودی و باهاش راه میرفتی که اگر بغلش میکردی سنگین تر بود.
مریض بعدی اقایی بود که باید از سمت چپ فکش عکس میگرفتم. بعد از مرور کردن نکته‌ها و دریافت توصیه‌ها‌ی لازم رفتم که داشته باشم دومین مریضم رو. همینجور دستم تا ارنج تو حلق بنده خدا بود که یکی از بچه ها اومد گفت مگه چپ نبوده؟ گفتم خب اینم چپه دیگه... زیر لبی و خیلی اروم ‌گفت: این راسته. بلند گفتم: نمیدونم خانم دکتر...یه لحظه شک کردم... میشه لطفا از تو جیبم برگه رو در بیارین یه نگاه دیگه بندازم؟( در حالت عادی بهش میگفتم: هوی چرا وایسادی بیا کمک کن :| ) و یه نگاه مبسوط انداختم و یه پشت چشم نازک کردم ( خیلی تو‌کتاب‌ها استفاده میشه میخواستم منم یه بار استفاده کنم. اساسا نمیدونم این اصطلاح به چه حرکتی اطلاق میشه :| ) و گفتم: خب حله چپ میگیریم، کاری نداره که. اخرش هم یه عکس نابود تحویلش دادم. حیف اون همه نکته بی استفاده. بخدا تو دهن مریض همه چی فرق میکنه. حتی مجبوری به محل درست قرارگیری دهن مریض هم شک کنی :|
مریض اخر هم خانومی بودن که اذعان داشتن دندونشون روکشی داره که در میاد و باید موقع عکس گرفتن خارجش کنن. رفتم ‌گفتم استاد این مریضه چی میگه؟ مگه روکش در میاد؟ گفت حتما پروتز پارسیل داره، بهش بگو پروتز رو از دهنش خارج کنه. خارج کردن روکش همان و رفتن نصف فک مریض همان. پنج دقیقه نفس عمیق میکشیدم‌ که به شوک حاصل از این صحنه همزمان ترسناک و خنده‌دار فائق ایم. من خودم اخلاق هیجده شدم میدونم نباید بیشعور باشم ولی بعضی وقت‌ها از دستم خارجه. اون دو نمره برای تمرین بیشتره.
و در اخر استاد رو هم دیوونه کردم. میگفت چرا اینارو به من میگی، گفتم فکر کردم شاید براتون جالب باشه. باز میگفت چرا باید اینا برای من جالب باشه و... خداییش ترم قبل مرامی منو با اون عکسی که سر امتحان گرفتم ننداخت:دی

پ.ن با اندکی مبالغه
پ.ن تر منتظر بخش جراحی باشید

۱۰
مهر2خت 69
۲۲ اسفند ۰۶:۱۵
تو داری نگاه منو نسبت به جامعه دندان پزشکی تغییر میدی دختر اصن:دی

پاسخ :

به سمت بهتر شدن یا بدتر شدن؟:دی
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۲ اسفند ۰۷:۵۷
خدا خیرت بده خانم دکتر:))
منتظر بخش جراحی هستیم!

پاسخ :

بعد از شکست های امروز اون قضیه کنسله دیگه:دی
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲۲ اسفند ۰۹:۵۰
خدا به داد بخش جراحی برسه، لابد به جای قلب کلیه اش رو عمل میکنی:))))

پاسخ :

اونجا اصن نمیذارن دست به چیزی بزنیم :|
هانی هستم
۲۲ اسفند ۱۰:۱۷
من بودم می‌خواستم بیام پیشت؟ حرفمو پس می‌گیرم!!

پاسخ :

داداش اگر یه درصد فکر میکنی معروف‌ترین دکتر شهرتون روز اول وضعیتش از من بهتر بوده صد در صد اشتباه میکنی:دی
هوپ ...
۲۲ اسفند ۱۳:۱۶
استرس نداشته باش، کم کم انقدر دستت برای عکس گرفتن راه میوفته که سوتی نمیدی دیگه، در واقع توی بخش اندو از بس عکس میگیری کلا رو هوا عکس میگیری انقدر اکسپرت میشی :))

پاسخ :

اتفاقا اولش استرس ندلشتم ولی الان حس میکنم استرسم بیشتر شده :|
gandom baanoo
۲۲ اسفند ۱۳:۳۵
انصافا من ربطشو به بهار نارنج نفهمیدم!!! :))

پاسخ :

بهار نارنج نگران حالم بود با این پست میخواستم نشون بدم حالم خوبه:دی
محمدمهدی طاهری
۲۲ اسفند ۱۴:۱۷
فقط امیدوارم برنگردین کرمان مطب بزنین :))

پاسخ :

به جواب کامنت هانی رجوع شود:دی
بهار نارنج
۲۲ اسفند ۲۳:۵۲
سلام گندوم
منو میگههه ^___^
با این حال، به ساز و بهار و کوک و اینا ربطی نداشت البته:دییی
ولی وختی دیدم نوشتی برای باهار نارنج کلللی ذوق کردم^______^

پاسخ :

در کل میخواستم بگم حالم خوبه:دی
ایشالا همیشه به ذوق مرگی(((((:
نار خاتون
۲۳ اسفند ۱۰:۰۴
خداروشکر بهت خوش گذشته حداقل یکم حال و هوات عوض شد:))

پاسخ :

البته خاطره‌های قدیمی بودن((((:
gandom baanoo
۲۳ اسفند ۱۷:۲۴
گفتم شاید هوای بهاری شیراز روت اثر گذاشته!!!! ^__^
بعد برام عجیب بود که نارنجای ما که هنوز بهار ندادن!! :))

@بهار نارنج
سلام :)
البته گندم هستم! :)
اسم خیلی خوبی داریا!!! حتی خوندن این دو کلمه هم خوش عطره! ^__^

پاسخ :

اصن خوشا شیراز و وضع بی مثالش((((:

+با هم دوست بشین دیگه:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان