دوچرخه‌ات رو میدی منم یه دور بزنم؟

کشف و شهود من قبل از خواب اتفاق میفته و قطعا به همین دلیل و نه به هیچ دلیل دیگه‌ای خواب برای من مهمه. دیشب اول پروسه خوابیدن فکر میکردم‌ بقیه بی‌عرضه و ترسو ان و بعد فهمیدم همه اینا خودمم. صبح در جدال بین بیدار شدن و ‌خوابیدن فهمیدم کشف و شهود حضورش رو اعلام کرده. تبخال از عوارض کشف و شهود درسته. دلیل محکمی بود که نخوام برم کلاس ولی تو آینه قیافم خیلی بد هم نبود؛ انگار به دکتر گفته باشم داداش من وسواس عدم تقارن دارم. با اولین قدم توی کوچه فهمیدم ادم خیلی از کار‌ها رو میکنه چون کار دیگه ای نیست که انجام بده. فضا جوری بود که فکر کردم افتاد وسط فیلم و اینقدر هیجان زده شدم که رشته فکر از دستم خارج شد. یک ساعت و نیم بعد از شروع کلاس استاد گفت: من این مبحث رو مطالعه نکردم، عیدتون مبارک، خداحافظ! حال میکنم با این کارهاش. عجالتا جنبه‌هایی از زندگیمون رو نشون داد که پیوسته به دنبال علت و توجیهیم . گفت جنبه هایی هم هست که دنبال توجیه نیستیم. دارم به اونا فکر میکنم ولی بوی رنگ نیمکت پارک خیلی مزاحمه. تکیه زده به درخت و رو چمن خیلی بهتره.

 

+برای دانشگاه رفتن اینجام و تنها کار‌ی که حوصلش رو ندارم هم همونه.
++ چمدانم را پر خواهم کرد ز کتاب، به تخت و اتاقم پناه خواهم برد...
+++یادم اومد از راه های کشتن من تو خوابگاه دار زدن با پرده‌ی اتاق بود، اینجا هنوز وقت نکردیم پرده بگیریم. چند نفر زندگی ما رو تحت نظر دارن؟
++++شما هم به صحنه پایانی یه ماجرا فکر میکنید و هزاران سناریوی متفاوت برای تموم شدنش مینویسن و فکر میکنین چی میشد اگر جور دیگه ای تموم میشد؟
+++++چرا باید با بوی لنت ترمز یاد مسافرت بیفتم؟

۶
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۰ اسفند ۱۲:۲۳
منم می شینم چندین سناریو واسه پایان ماجرا می سازم و آخرش هیچکدوم اتفاق نمیفته!!
ترم شروع نشده، دانشجوها رفتند تعطیلات عید!

پاسخ :

من بعد از تموم شدن سناریو میسازم، عملا نمیتونه اخرش تغییر کنه:|
تقصیر هواس((:
روشــنا ...
۲۰ اسفند ۱۲:۵۰
مورد اخرت فک کنم همه گیر باشه...منم هزارتا سناریو مینویسم و در اخر ناممکن ترینش اتفاق میفته!:|

فرزان عوض شدی!خیلی هم عوض شدی دارم نگرانت میشم!

پاسخ :

جواب کامنت بالایی:دی


عوض نشدم، چرا میگی عوض شدم؟البته تغییر که نگرانی نداره(((:
آقاگل ‌‌
۲۰ اسفند ۱۲:۵۲
چرا داره؟
اینا همه اش نشونه عاشقیه!
شک نکن!
هنوز هم تکذیب میکنی؟

پاسخ :

عاشق همه را به کیش خود پندارد((:
خب حالا من قبول میکنم که عاشقم، بعدش چی میشه؟:دی
نار خاتون
۲۰ اسفند ۲۲:۵۵
همون بوی لنت سرطان زاست...لطفا شیشه ها را پایین بدهید:))

پاسخ :

تو پیاده رو بودم، شیشه کجارو بکشم پایین:دی
آقاگل ‌‌
۲۱ اسفند ۱۸:۵۴
آهان!
بالاخره مرحله قبول کردن رو سپری کردی!
حالا میشه بری سراغ درمان. :دی
برای درمانش چایی نبات بخور!

پاسخ :

داداش طناب داری دم دستت؟کلت چی؟:|

نمیشد زودتر میگفتین که از عاشقی پیشگیری کنم؟:دی
آقاگل ‌‌
۲۲ اسفند ۱۲:۳۸
قبلش هم باید چای نبات میخوردی!

پاسخ :

شیش ماهه علاف همین کامنت چایی نباتی هستین؟:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان