بساط زهد همچون غنچه کن طی

شاهین میگفت اگر جای درست باشی خودت میفهمی و حس میکنی همیشه همین رو میخواستی. یعنی همیشه دلم میخواست مثل یه حیوون وفادار سرمو از پنجره بیارم بیرون که باد و بارون صورتمو از جا بکنه؟ کل ظهر و بعد از ظهر بخوابم؟ وقتی بیدار شدم همینجور لم بدم کنار بخاری و با حرص و ولع سهمم رو از شیرینی‌های یه ماه مونده عروسی پسرخاله که برام اوردن و من از دست بقیه قایمشون کردم به عنوان نهار بخورم و کتاب بخونم؟ راستشو بخواین یکم از خودم نا‌امید شدم.

+ درون‌مایه و تم فیلم‌ها خیلی شبیه بود. داز ایت مین انی تینگ؟
++ با ادم‌ها و غذاهایی که دوست ندارم برام مهمونی میگرن :|
+++امسال اصلا سرما نخوردم. دلم میخواد سرما بخورم!
++++نباید لذت شعر رو گره بزنم به یه نفر ولی لذت گره خورده لذت تره. اینجوری تو ذهن من تا ابد شعر مال همون یه نفره برای همین نمیدونم ارزششو داره یا نه...
۵
گمـــــــشده :)
۲۹ بهمن ۲۲:۵۱
تو کف حرف شاهین موندم
هنوز دارم بهش فکر می کنم
:/

پاسخ :

 خیلی سخت نیست که(:
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲۹ بهمن ۲۳:۱۲
من یه سال سرما نمیخورم ذوق مرگ می شم اونوقت تو‌دوس داری سرما بخوری چرا

پاسخ :

همون قضیه چاق و لاغر بودن و موی صاف و فر هستش احتمالا:دی
بق بقو
۳۰ بهمن ۰۰:۲۷
دنیای عجیبیه :/

پاسخ :

وبلاگ من تو رو به این مطلب رهنمون ساخت؟دی
حاج مهدی
۳۰ بهمن ۱۴:۱۰
این کیفیت زندگی رو که همه همیشه و همه جا میخوایم! :)) اونی که جدیدتر و متفاوت‌تر باشه رو منتظرشیم پیش بیاد.

پاسخ :

من همینو میخوام. باید با حقایق رو به رو شم:|
نفس نقره ای
۳۰ بهمن ۲۲:۴۲
از شاهین بپرس چجوری باس خودمونو ورداریم بذاریم جای درست :|

پاسخ :

جون کندن فکر کنم :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان