من در آستانه فروپاشی

+چرا اینقدر غرغر میکنی؟
-من که چیزی نگفتم...
+تو این ده دقیقه‌ای که اینجا نشستی بیست بار اه کشیدی، ده بار گفتی پوووف!
وقتی راه میرم کل شهر روی قفسه سینه‌ام سنگینی میکنه. جسمم رو تو خیابون میکشم ولی روحی ندارم. چندپاره شده. تو اینه چشمام هیچ حالتی ندارن. وقت و بی‌وقت ممکنه اشک‌هام سرازیر بشن. نمیخوام از خواب بیدار بشم و میترسم بخوابم چون دوست ندارم با حالت تهوع روزمو شروع کنم. به سختی درس میخونم. امتحان اسون هم که باشه حوصله ندارم بنویسم. حتی اینایی که تو خیابون تبلیغ پخش میکنن میدونن باید بیخیال من بشن. بی‌اختیار میرم نمایشگاه زنان عشایری ولی مثل اینکه تنها دست اوردشون پسته‌اس!
همه اتفاق‌ها رو که کنار هم میذارم باید خوشحال باشم اما نیستم...
۱۱
آقاگل ‌‌
۲۰ بهمن ۲۲:۰۷
تو از اون روز که عاشق شدی و تکذیب کردی دچار فروپاشی شدی. آستانه که هیچی

پاسخ :

میگم شما که تشخیص میدی خب طرفم پیدا کن دیگه((:
خور شید
۲۰ بهمن ۲۲:۰۹
اضمحلال..


می گذره پرستو

پاسخ :

اره((:
مریم y.
۲۰ بهمن ۲۲:۱۷
:(
فقط باید بگذره ...

پاسخ :

دقیقا(:
زهرا یگانه
۲۱ بهمن ۰۰:۰۰
تو هم یه قفا لازمی. بیام؟

پاسخ :

قفا چیه؟ من زمان بگذره خوب میشم بخدا:دی
reZ1
۲۱ بهمن ۰۰:۴۲
اندکی صبر سحر نزدیک است...

پاسخ :

من اصن نمیفهمم شبه یا روز. میگی سحر؟:دی
سحر --
۲۱ بهمن ۰۱:۵۳
صبر کم و بیتابی بسیار و دگر هیچ!

پاسخ :

(:
بق بقو
۲۱ بهمن ۰۷:۳۵
منم دقیقا الان تو همین حالتم:(

پاسخ :

خوب میشیم(:
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۱ بهمن ۱۵:۱۱
کامنت آقا گل!!!!
عاشق شدی:))))
فرو نپاش. پاشو دختر خوب. زندگی منتظر توهست.

پاسخ :

باشه فقط دفعه اخرت باشه اقاگل رو تایید میکنی:|
نار خاتون
۲۲ بهمن ۱۰:۱۷
یه چند روز گذشت...گفتم بیام یه حالی بپرسم...چوطوری؟!

پاسخ :

ای جان... بهترم(((:
نفس نقره ای
۲۲ بهمن ۱۵:۰۸
همه پوووف هات مال منِ بوی گندم مال تو :)
[گریه حضار] :))
نبینمت اینجوری :)

پاسخ :

العی من فدات، فدای اون چشات((((:
یک آشنا
۲۲ بهمن ۱۷:۴۰
زندگی همیشه یه جور نیست !
ایشالا که خوب شده باشی :)

پاسخ :

خوبم((:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان