خوش خرامان شو

دیشب وقتی پرسید چکار میکنی؟ مطمئنا توقع نداشت بشنوه جلو حافظیه نشستم، شیرکاکائو میخورم!
اولش فقط میخواستم تنهایی قدم بزنم، ببینم چه مزه‌ای میده ولی سه ساعت طول کشید.  البته تلاش‌های زیادی برای فرار از تنهایی انجام دادم ولی خوشبختانه هیچکدومشون مثمر ثمر واقع نشدن. همینجور که میرفتم رسیدم به باغ ارم. بسته بود. به صورت غریزی پیچیدم طرفی که خلوت‌تر بود. اینقدر رفتم که رسیدم به حافظیه. گفتم برم داخل ببینم توریستی چیزی پیدا میشه یا نه. گردشگری کساااد بود. زاویه ای پیدا کردم و نشستم. اول کتاب خوندم، بعد حافظ خوندم، فال گرفتم، به مامانم زنگ زدم، به یه نفر هم ادرس دستشویی رو دادم. همونجا حضرت حافظ فرمود:

خوش خرامان میروی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خیال‌ ان که درپا میرمت

برای من قدم بزرگی بود که تنها و با خودم بیرون برم. فکر کنم ادم اگر بتونه با خودش وقت بگذرونه و حتی بهش خوش بگذره، دیگه کاری نیست که نتونه تنهایی انجام بده یا شاید هم کاری نیست که نتونه انجام بده! فقط اخر شب اینقدر بینیم درد میکرد که انگار یکی با مشت کوبیده بود بهش. فکر کنم واقعا سرما زده شده بود:دی بعد نوبت درد گرفتن چشمام شد که تا الان با بیش از دوازده ساعت خواب هم درست نشدن، کسی تا حالا از سرما کور شده؟:/

۱۵
محمدمهدی طاهری
۰۸ بهمن ۲۱:۵۶
تنهایی همیشه بیشتر خوش میگذره :)

پاسخ :

در مورد این یکی باید فکر کنم(:
ام اسی خوشبخت
۰۸ بهمن ۲۱:۵۸
یاد فیلم wild افتادم. تنهایی گاهی لازمه. گاهی به ادم نیروی دوباره میده.
البته یخ زدگی بینی و چشم درد میتونه صدمه بزنه. مراقب باشید :)

پاسخ :

به نظر فیلم باحالی میاد، برم ببینمش(:
فعلا که زنده ام:دی
yek banoo
۰۸ بهمن ۲۳:۰۴
خوش ب حالت.. :)
دلم از این تنهایی هایی خواست که ن نگران کسی باشم ن کسی مزاحمم بشه

پاسخ :

امتحان کن، معطل چی هستی؟(:
تک مدی
۰۸ بهمن ۲۳:۱۶
من اگه بتونم یه روز تنها برم کافه، دیگه کلا ارتباطمو با همه دوست و اشنا از جهت بیرون رفتن قطع میکنم
تنها همه کار کردم الا این
چقدددرم بهش نیاز دارم

پاسخ :

اتفاقا من تنها کافه هم رفتم، خیلی اسون تر از تنها ول گشتنه:دی
میتونی کتاب بخونی، چیزی بخوری یا با یکی دوست بشی...
خور شید
۰۹ بهمن ۰۰:۲۳
چه خوشبختی بزرگیه که بشه تنهاییاتو بشینی کنج حافظیه شیرکاکائو بخوری.

پاسخ :

بیشتر خنده داره:دی
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۰۹ بهمن ۰۱:۱۱
دلم شیراز خواست و وصف بی مثالش و جا داره همینجا دعا کنم که خداوندا نگهدار اززوالش :)

پاسخ :

با تشکر از شما خواننده عزیز:دی
بق بقو
۰۹ بهمن ۰۱:۲۲
منم بالاخره یه روزی اینجوری تنهایی میرم بیرون :/
مثلا شاید همین فردا..

پاسخ :

اگر رفتی تو وبت بنویس(:
نی لو
۰۹ بهمن ۱۰:۲۹
حسودیم شد، حوصله شما سر میره میری حافظیه ما باید بریم وسط دود و شلوغی انقلاب و ولیعصر و ... :دی

پاسخ :

اونجا هم لذت خودشو داره(:
داداش مهدی
۰۹ بهمن ۱۲:۴۳
متاسفانه اینجا هنوز مد نشده تنهایی گشتن. من یه بار تنها رفتم کافه به قدری احساس حقارت و افسردگی و بدبختی بهم دست داد که به کافه‌من گفتم بیا بشین باهم قهوه بخوریم :/ ما اجتماعی هستیم. حتی اگه با جمع حال نکنیم

پاسخ :

منم که یه بار تنها رفتم کافه حرف های بقیه رو گوش میدادم:دی
تک مدی
۰۹ بهمن ۱۵:۴۹
منظور چجور دوست شدنه؟؟:))
ازین مدلا که سید گفت مثلا؟؟؟
ما ازون خانواده هاشم نیستیم آخه!

پاسخ :

چرا سریع جبهه میگیری:دی
مثلا شاید یه کافه وومن داشتن، یا یه دختر دیگه هم مثل تو تنها بود و ... (:
نار خاتون
۰۹ بهمن ۱۶:۰۲
نبودن بعضیا از تحمل کردنشون بهتره:)) خوش بگذره...

پاسخ :

کدوم بعضیا اخه:دی
تو کا
۰۹ بهمن ۱۷:۴۱
من به مرحله ی تنهایی سینما رفتن و حال کردن هم رسیدم :دی

پاسخ :

استااااااااد
کی برامون کلاس میذاری؟:دی
نفس نقره ای
۰۹ بهمن ۲۱:۰۵
سلام منو میشه به حافظ برسونی این بار رفتی و از اونجا برام فال بگیری؟ :دی

پاسخ :

حتما،حتما فقط بیا شمارتو بهم بده:دی
منتظر اتفاقات خوب
۱۰ بهمن ۱۵:۴۷
خلوت کرده بودی:))
درد چشمات به خاطر حساسیت نیست؟؟

پاسخ :

یجورایی(:
نه خوشبختانه تو زمستون حساسیت ندارم مگه این که به سرما حساسیت پیدا کرده باشم:|
هوپ ...
۱۲ بهمن ۱۱:۴۹
آدم باید از تنهاییش لذت ببره ولی نباید در اون غرق بشه ؛)

پاسخ :

یادم میمونه((:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان