اسمان برای من بارید

این احساس سرخوشی‌ بعد از اولین امتحان منطقی نیست. مثل این میمونه که کلا امتحان‌هام تموم شده باشه. بعد از امتحان سریع نهار خوردم و زدم به دل بارون. بعد من بودم و بارون، اسمون، کوه‌های دور، ابر روی کوه، توربین بادی که میچرخید و میچرخید. من بودم و تپه‌های نزدیک، یه رود خشک، خیابونی که تا بالا روشن میرفت، پیاده‌رو خیس، سوز سرما. فروشنده‌ای که میگفت چه تپلی تو و بعد از این که تو اتاق پروو سرک کشید گفت پالتو گول زنکه(:

+

باورم نمیشه یک سال با همچین ادمی زندگی کردم و نفهمیدم. یعنی شرایط روحیم جوری نبود که بقیه بخوان بهم بگن فلانی همچین مشکل‌هایی هم داره. خودمم که کلا تو این این دنیا سیر نمیکنم. من با یک دهم مشکلات دوستم میتونستم هزاران بار بشکنم و نابود بشم. زندگیش خود فیلمِ. خود کتابِ. خود تراژدیِ. باورم نمیشه هنوز زندگی‌هایی هست که انگار واقعا زندگیه و ما اینجا از فرط بیکاری برای خودمون عشق جدید، مشکل جدید و دغدغه جدید درست میکنیم. هفته‌ها لازمه تا من این دو ساعت گوش دادن رو هضم کنم.

+

من زن کار‌های سترگم. کارهای سترگ یه ادم فهمیده، کول، خوشتیپ و... خلاصه همه چی تمومه:|
۵
تو کا
۰۱ بهمن ۰۰:۲۶
سیبیلم داره این کارهای سترگ ؟ :دی

پاسخ :

هر جور خودش دوست داشته باشه:دی
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۰۱ بهمن ۰۰:۳۰
آدم یه وقتایی یه کارایی میکنه که بعدا خودش هم باورش نمیشه.
منم همش با خودم میگم چطور دو سال باهاش زندگی کردم:(

پاسخ :

دوستم ادم بدی نبود. اتفاقا خیلی خیلی هم خوب بود ولی من اصلا به دنیای درونش راه نداشتم.
یادگار ...
۰۱ بهمن ۱۳:۱۹
سلام!
احتمالا فروشنده توی اقوامشون پسر جوون داشتن! حیف شد! :|

پاسخ :

خب یکم سلیقتون اومد دستم :دی

یادگار ...
۰۱ بهمن ۲۰:۱۹
نَه! نَه! اشتباه نکنید :)

پاسخ :

چرا چرا(((((:
yek banoo
۰۲ بهمن ۰۹:۳۸
تیکه اولش خیلی خوب بود
خوبی فرزان؟ خیلی وقته حرف نزدیم ..

پاسخ :

خوبی از خودته(((:
من خوفم، تو چطوری؟ خب بیا حرف بزنیم^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان