شبی سرد در جستجوی آش

و سپس تقاضای پیازداغ و کشک بیشتر که باعث تعجب حاضران در صف شد.

+

تا حالا شده لب جوی بشنین و پاتون رو دراز کنین؟
این قضیه رفته بود رو اعصابم که چرا نمیتونم تو خیابون لب جو بشینم:| چندوقت پیش شب که از دانشکده زدیم بیرون مجبور شدیم تو کوچه منتظر بقیه بچه‌ها بمونیم. مثل خزه‌ای که به سنگ میچسبه رفتم لب جو پهن شدم. بعد هم یکی صدا زد معتاد بلند شو بریم. هیچی همین دیگه:|

+

من اساتید جراحی رو عاشقم. بخش جراحی رو عاشق‌ترم. اصلا مهم همین عشق و علاقه اس وگرنه چه اشکال داره استاد سرکلاس به ادم بگه نابغه تو میتونی یه فصل دیگه به رفرنس اضافه کنی:دی

+

برای یکی از امتحان‌های عملی، مریض من مثلا یه ادم پرحرف بود که کلی سوال با‌ربط و بی‌ربط میپرسید. بعد از برخورد مناسب با بیمار که موضوع امتحان بود، استاد یه برگه بهمون میداد که از نقاط ضعف و قدرت پزشک در برخورد با بیمار بنویسیم. نوشتم امان از روزی که یه مریض پرحرف بره پیش یه پزشک پرحرف‌تر :|

+

به هدف سوزوندن چند کیلو کالری و نشنیدن جمله‌های ازار دهنده مادر گرامی پس از ایام امتحانات که به دلیل حفظ ابروی خانواده از گفتنشون معذورم، هر از گاهی میریم پیاده‌روی ولی تو جیبمون چندتا شکلات میذاریم، اول راه یه بیسکوییت میخوریم، وسط راه یه دونات خیلی بزگ و پای سیب، اخر راه هم یه موگو موگو. بعضی وقت‌ها هم گشنمون میشه میریم فست‌فود یا یهو میبینیم جلو بستنی فروشی وایسادیم. خلاصه هر کی پایه ورزش و وزن کم کردن میخواد، من در خدمتم:|

+

+از روش‌های فائزه (هم اتاقی چند ساله) برای کشتن من: دار زدن و خفه کردن با پرده اتاق

+

موقع قدم زدن عصر جمعه فهمیدم ما ادم‌های غلط در مکان‌ غلط بودیم. همه به نحوی عجیب بودن. انگار نه انگار داری تو همون شهری قدم میزنی که پنجشنبه قدم زده بودی. وسط فیلم سینمایی بود. دلم میخواد جمعه‌ها بیشتر برم بیرون.

+

با یکی از همکلاسی‌ها به ارومی مشغول بحث کردن بودیم و منم کاملا به خودم مسلط بودم، وسطش دیدم داره خیلی حرف میزنه و ادعا میکنه دیگه حوصلم سر‌رفت و ضامنشو کشیدم. جلوی خودم منفجر شد. یعنی میخوام بگم اگر با ارامش دعوا کنین زودتر به نتیجه دلخواه میرسین:دی



*توکا اگر این پست رو میخونی، لافکادیو نون خریده تو دیگه نخر :|
**این پست دچار گیسختگی زمانی است!
۱۰
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲۶ دی ۰۱:۱۰
پزشکها این واحدا رو هم میگذرونن باز اینقد بداخلاقن و به زور جواب بیماراشونو میدن؟! واقعا چرا پزشکهای ما بد اخلاقن؟!

پاسخ :

خب این بحث مفصلیه که در این وبلاگ نگنجد ولی چیزی که من بیشتر از اساتید میشنوم اینه که تعداد زیاد بیمار‌ها و خستگی پزشک خیلی توی برخورد تاثیرگذاره.
پرتقالِ دیوانه
۲۶ دی ۰۱:۳۲
*میگفتی یه دو تا هم برا ما بخره خب :/

پاسخ :

دو تا برای اینا هم بخر:|
منتظر اتفاقات خوب
۲۶ دی ۱۱:۰۷
منم همینجوری کالری می سوزونم ولی نمیدونم چرا نمی سوزه؟!!

پاسخ :

میسوزه ولی سریعا جایگزین میشه:دی
تو کا
۲۶ دی ۱۲:۵۴
نون نخرم؟ :دی
قضیه چیه اصن :)))

پاسخ :

قضیه اون لینک معیوبته:دی
Tamana .....
۲۶ دی ۱۵:۳۲
من حاضرم بات بیام پیاده رویا معلومه خیلی خوشمیگذره😊

پاسخ :

بیو بیو تعداد بیشتر باشه بیشتر خوش میگذره:دی
خانم والیوم
۲۶ دی ۱۶:۲۲
معتااااد:))))))
عه فازی چطوره؟؟؟

خدا هممونو باهم محشور کنه

پاسخ :

خوبه سلام میرسونه:دی

انشاالله ✋
gandom baanoo
۲۶ دی ۱۶:۳۸
میشه منم نون نخرم؟!!! :)
وردار بیار آشو با هم بخوریم ^__*

پاسخ :

من اصلا اش سبزی دوست ندارم، اش رشته گرفتم :|

اره عزیزم، چرا نشه، من که اونجا نیستم گشنه بمونم:دی
محبوبه !!
۲۷ دی ۲۰:۲۳
چه لذتی ببره اون بیمار پرحرففففف

پاسخ :

واقعا؟((((((:
آقاگل ‌‌
۲۸ دی ۰۰:۰۵
میگم مارو نمیبینین خوشحالین؟

پاسخ :

اولا دل به دل لوله کشیه
دوما مشخص نیست؟
سوما هردو مورد بالا
:دی
نفس نقره ای
۲۸ دی ۲۲:۱۵
اعتراف میکنم دلم برات تنگ شده بود این مدتی که وبلاگ نمیخوندم!

پاسخ :

خیلی چسبید، یه عالمه قلب و بوس و دسته گل و و بغل :))))))))))))
منم داشتم فکر میکردم‌ چه بی‌معرفتم که هیچ راه ارتباطی‌ای باهات ندارم:|
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان