به عنوان دانشجویی در استانه ارامش قبل از طوفان

به عنوان دانشجویی در استانه جنون همزمان شدن اولین اتاق تمیز کردنم در طول این ترم و گم شدن کتابم باعث شد اماج جک های ملت از قبیل: ببین تو یخچال نیست؟ تو سطل اشغال ننداختیش؟ اصلا کتاب داشتی؟ و... قرار بگیرم. اما در واقع کتاب قبلا گم شده بود و با مرتب شدن اتاق این امر بر ما اشکار گشت وگرنه تا زمان امتحان از مفقود شدن کتاب باخبر نمیشدیم. گویا چند شب پیش هنگام خرید، کتاب را در فروشگاهی جا گذاشته‌‌ام. فروشنده اعتراف کرد اگر فردا هم سراغ کتاب نمی‌امدم ان را بیرون میانداخت. کتاب عزیزی که منبع درامدم بود و با ان فال میگرفتم...

+

به عنوان دانشجویی در استانه امتحاناتی سخت صپ زود ساعت 9 به خیال این که اگر ساعت هفت شد دوستم برای کلاس مرا صدا خواهد زد،به ارامی خوابیده بودم. انتظارم که به طول انجامید یک چشم خود را باز کرده و اتاق را بسیار روشن یافتم و فلذا ندا دادم: اوووووی، کلاس کنسل شده؟ پاسخ امد: خواب موندم. لبخند شیرینی بر چهره نورانی شیخ نقش بست که حاکی از رضایت وی در پیدا کردن شریکی برای پیچاندن جلسه اخر کلاس بود و در دل هارهارهار خندید که سرانجام روزی فرا رسید که رفیقش هم خواب ماند. چرا که او به سحرخیزی و انضباط شهره بود و باعث شلخته جلوه داده شدن شیخ میشد و از ان مهم‌تر شیخ دو ماه بود که در کلاس شرکت نجسته بود.

+

 به عنوان دانشجویی در استانه فرجه‌ای پربار هر روز ظهر که از خواب برمیخیزم، نهار خورده نخورده، موهایم را بالای سرم جمع میکنم و با چنان جدیتی مشغول خواندن رمان میشوم که کتاب مذکور، غروب نرسیده به پایان میرسد. موهایم پس از چند روز شانه نشدن نشانه‌هایی از جنگل امازون پیدا کرده‌اند.

+

به عنوان دانشجویی در استانه رستگاری گفتم به شرطی مقنعه‌ات را میشویم که یک بار جوراب‌هایم را بشوری. گفته امد دو‌جین جوراب برایت میخرم ولی دست به این جوراب‌ها نمیزنم.
۹
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲۰ دی ۰۱:۳۲
علاقه به رمان خوندن تو فصل امتحانات کاملا طبیعیه و اگه غیر از این باشه باید شک کنی:) پس راحت باش.

پاسخ :

اولین کسی که امیدوارم کرد:دی
1 بنده ی خدا
۲۰ دی ۰۵:۱۵
😂 حیف امتحانا تموم شد وگرنه تورو الگوی خودم قرارمیدادم.
ولی دخترم بشین سردرست.مشروط نشی

پاسخ :

نه دیگه این خبرا هم نیست(:
gandom baanoo
۲۰ دی ۱۳:۴۲
مدیونی اگه این کاراتو بعدا بندازی گردن "دانشجوی شیراز بودن"!!!!! :)))
انصافا ما دیگه اینجوری نیستیم!!! :))))))

پاسخ :

نه باو من به اصل خودم بازگشتم:دی
ام اسی خوشبخت
۲۰ دی ۲۰:۳۳
یک سوال ساده، هدف شما از دانشگاه رفتن چیه؟ کلاس نمیرید، درس نمیخونید و تو فرجه ها هم ظهر بیدار میشید.

پاسخ :

چم(:
رگ ها
۲۲ دی ۱۶:۵۳
من شنبه از غم جانکاه امتحانا نجات پیدا میکنم تموم میشه میره پی کارش ^^

پاسخ :

واووو :|
من تا هفته اینده امتحان هام شروع نمیشه :|
شِـــ‌یدا ..
۲۳ دی ۰۱:۱۶
به شیخ بگو یه دوتا لامپاشو خاموش کنه... همچین که لبخند میزنه، این چهره نورانیش چیشا آدمو کوور میکنه

پاسخ :

الان نفهمیدم تعریف بود یا تخریب ولی والده شیخ گفته خیلی قیافش نکبت شده، یه فکری برداره:دی
آرام ..
۲۳ دی ۰۲:۱۰
نظر منم همون نظر پرستو^.^


+مدیونی اگه بگی جواب منم همون جواب کامنت پرستو -_-

پاسخ :

بیاین همه با هم یه کمیته بزنیم:دی
شِـــ‌یدا ..
۲۴ دی ۰۹:۳۲
حرفا ما ورای تعریف و تخریبه... ما زملک برتریم، وز ملک افزونتریم و اینا.
ببین وقتی والده‌ی ادم همچین حرفی بزنه، یعنی خیلی وضعیت داغونه.

پاسخ :

این شعره چند روزه سر زبونمه:دی

به محض این که یه عکس چشم کورکن تر پیدا کنم عوضش میکنم:|
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۰۱ بهمن ۰۰:۳۲
آخه خودمم همیشه رمان ها رو تو فصل امتحانات می خوندم. مسیح باز مصلوب رو یه شبه خوندم توی امتحانات ترم اول ارشدم بود :)))) حال میده :)

پاسخ :

به نظر تو خرخونی تو خون ادمه یا اکتسابیه؟:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان