I admit myself

تمام امروز داشتم سعی میکردم بهم خوش بگذره. تمام دیروز هم. همکلاسیم بعد از یه سال سخت اومده بود دانشگاه که مارو ببینه. همین برای دیدن ما اومدن تونست خستگی یه ترم رو بشوره ببره و بهانه‌ای شد که دوباره باهم دوست بشیم و همدیگه رو از اول بشناسیم. با این حال همه‌ی شادی‌ها، انرژی مثبت‌ها و خوش‌گذرونی‌ها نتونست منو نسبت به رفتار‌های مزخرف و غیرقابل تحمل دوستم بی‌تفاوت کنه. من اجازه نمیدم هر حرفی روز هامو خراب کنه یا لااقل نمیذارم ادامه پیدا کنه. حتما بهش میگم اگر بفهمم یه کلمه‌ی دیگه حرف زدی.... میدونم اینقدر مغروره که با همین نصف جمله بدون فهمیدن بقیش یه سال قهر میکنه.
کاری کرده که هم از خودم به خاطر این که اینقدر خاله زنک شدم و تمام روز در مورد شیرین کاری‌هاش صحبت کردم متنفر بشم؛ هم از خودش به خاطر این که تمام انرژی‌ای که میتونستم تا اخر امتحان ازش لذت ببرم رو برای اروم کردن خودم هدر دادم.
فعلا بی‌خیال کائنات، تمرین رابطه با انواع شخصیت‌ها و من مهربون و مقتدر شدم.
۳
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۱۸ دی ۰۲:۱۶
من هیچوقت سعی نمی کنم بهم خوش بگذره، هیچوقتم بهم خوش نمیگذره:(

پاسخ :

اممم چون سعی نمیکنی بهت خوش بگذره بهت خوش نمیگذره؟ 
گیسو کمند
۱۹ دی ۱۳:۲۴
نع مهربون و مقدر شو ولی فقط برای خودت.
مهربونی رو با بقیه بدون اسراف محبت و احساسات یاد بگیر.

پاسخ :

اینجوری خیلی سخته ترجیح میدم بدجنس بمونم یا اگر قراره مهربون باشم کلا مهربون باشم:دی
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲۰ دی ۰۱:۳۳
نمیدونم. کلا بهم خوش نمیگذره.

پاسخ :

عجب
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان