چرندیاتی برگرفته از یک شب زمستانی

به مناسبت این که شب امتحان خیلی بیخیال خوابیدم و سرجلسه یکی از اون شاهکار‌های درسیمو به نمایش گذاشتم، رفتم بیرون که جشن بگیرم. ولی همیشه یه احمق پیدا میشه که تو زمستون بگه پنجره رو ببند، درو ببند، شیشه رو بکش بالا. مخصوصا اگر مشغول فکر کردن باشی و هوای سرد بیرون الهام‌دهنده. دوست‌دارم تو زمستون تمام سیسنوس‌هام قندیل ببندن، دماغم از سرما خشک بشه و بیفته، چشم‌هام گلوله گلوله اشک بزنن...
موقع قدم زدن فکر کردم مشکل من اینه که خیلی حرف میزنم ولی چیزی رو که باید نمیگم.نه که نخوام بگم. نمیتونم. چیزی تو ذهنم شکل نمیگیره که به زبون بیارم. همیشه یه چیز مبهم و نامشخصِ که میدونم چیه ولی به زبون نمیاد و میگن اگر چیزی به زبون نیاد نشونه اینه که درست نمیدونی چیه. باری به هر جهت، اگر پالس مثبت داشته باشه به ترک دیوار هم میخندم. اگر منفی باشه به خاطر همون ترک گریه میکنم. قبلا سعی میکردم احتمالات مختلف رو بررسی کنم و لایه لایه نفوذ کنم تا شاید منشا غمم رو پیدا کنم ولی دیشب به دوستم گفتم همونطور که وقتی بی‌دلیل شادی نگران نمیشی، وقتی هم که بی دلیل ناراحتی نباید بترسی و باهاش مقابله کنی. جاست لت ایت گو... اصلا اشکال نداره یه ساعت به سقف خیره بشی یا کم‌حوصله و کم‌حرف بشی اگر بپذیریش زودتر باروبندیلش رو جمع ‌میکنه و میره.با دوش گرفتن و خوابیدن هم جوری فازت عوض میشه که انگار دوباره به دنیا اومدی.
عادت دارم تجربه‌ها‌ی بی‌ربطمو به زور قالب ملت کنم. چند بار هم شنیدم که گفتن یجوری رفتار میکنی انگار خودت میفهمی ولی بقیه نمیفهمن. نمیدونن من خودمم نمیفهمم ولی امیدوارم بقیه بفهمن:دی
 

من:این اهنگ ها چیه تو ماشین میذاری؟یه اهنگ قری بذار.
+طول روز کم میخندی و خوشحالی؟بذار دو‌ دقیقه تو حال خودمون باشیم:|
۱۱
رگ ها
۰۶ دی ۱۸:۱۵
شاید احمق نیست فقط به سرما عادت نداره :| :دی

پاسخ :

نه امکان نداره:دی
جولـ ـیک
۰۶ دی ۱۹:۲۷
تو زمستون حق با ما سرماییاس اصنشم:))

پاسخ :

من گرمایی محسوب میشم دیگه؟:دی
ام اسی خوشبخت
۰۶ دی ۱۹:۳۲
دوش گرفتن و خوابیدن نفس مسیحاییه :)

پاسخ :

دمت گرم و سرت خوش باد(((:
آقاگل ‌‌‌‌
۰۶ دی ۲۰:۱۷
والا خب راست میگه!
بذار دو دقیقه تو حال خودش باشه. اون و چند تا شمع! میخواد تو حال خودش باشه. میخواد یه دو دقیقه تنها شه! :/// جدن این آهنگا چیه نامبرده خونده؟

پاسخ :

من برای بار اول دارم از شما میشنوم:دی
شِـــ‌یدا ..
۰۷ دی ۰۰:۴۶
الان چشمم افتاد به این لینکای کنار؛ پیوندها
بعد روزنه رو که دیدم یاد مرحوم مهشید(ره) افتادم. زنده‌س هنو؟
این بچه به این پرحرفی٬ غیر ممکنه بتونه بدون وبلاگ زنده بمونه :))
نکنه راس راسی مرحوم شد؟ [استیکر روحش شاد و یادش گرامی و اشکی که از گونه روانه]

پاسخ :

از وقتی که برای هزارمین بار اکانت تلگرامشو پاک کرد دیگه افتابی نشده ولی جون سخت تر از ایناس که به این راحتیا بمیره:دی
اشکتو جمع کن برای مواقع ضروری((:
gandom baanoo
۰۷ دی ۱۷:۲۱
من موندم اینایی که خودشون تو گرمسیر میزی‌اند! چجوری گرمایی میشن؟؟؟؟
خو شاید مث من اگه سردش بشه یه سرمایی بخوره که بیا و ببین!!!! :/
من همیشه مریض بودم!!! تو زمستون از سرما، تو خرداد و مهر از سرمای کولر :|

پاسخ :

منطقیه گرمایی بشن دیگه(((:

مثل مامان منی:|
نفس نقره ای
۰۷ دی ۲۲:۳۹
چیزی که به زبون نیاد اتفاقا خیلی هم فهمیدنیه :/

پاسخ :

بر منکرش تف:دی
شِـــ‌یدا ..
۰۸ دی ۱۳:۰۲
اینایی که هی وبلاگ میسازن و دوباره پاک میکنند، اینایی که هفته‌ای یه بار دیلیت اکانت میکنن و بعد دوروز دوباره joined to telegram میشن رو اول بایستی که بلاک کرد و سپس شماره‌شون رو به کل از توی کانتکا پاکید.
امیدوارم اون مرحوم این کامنت رو نبینه :))

پاسخ :

امید نداشته باشه.با کبوتر نامه رسان عکس کامنتتو میفرستم براش که ببینه چه فرزند ناخلفی تربیت نکرده:دی
گیسو کمند
۰۸ دی ۱۹:۳۲
بیا با من جا عوضی کن تو بیا خونه ی ما منم میام اونجایی که هستی که همه میخوان در و پنجره رو ببندن.
ببین برنامه ی ما در طول 6 ماه دوم. مادرم یک مردادیِ بسیار بسیار گرمایی میباشد که همیشه به بهانه ی اینکه (باز کن اون درو پنجره رو یه تهویه ای بشه) ما سه نفر بقیه که من باشم و پدر و داداش در حال قندیل بستن هستیم و صدای به هم خوردن دندانهایمان تا نا کجای محله میرسد.
مهر: اووووووه چه خبره بخاری رو خاموش کن ببینم درو باز کن عجب دمی گرفته اینجا!
آبان: کی این بخاری رو زده بالا آخه هنوز که آذر نیومده ببین چه سونایی را انداختن!!
آذر: نچ نچ نچ پختم از گرما چه وضعشه آخه, زهرا پاشو درو پنجره رو باز کن تا آخر زمستون جلبک میزنه این پذیرایی!!!
دی: واااااای یه خورده کم کنید این لعنتی رو( منظور از نام برده بخاریِ بیچاره ست که اصلاً همیشه روی شعله ی کمه) بهمن بیاد میخواید چی کار کنید!!!!
بهمن: ببین چه جوری بخاری رو زدن بالا و چسبیدن بهش انگار کاناداست اینجا پاشین پاشین ببینم اون در و باز کن این کم کن یه نفسی تازه کنیم یه ماه بیشتر به بهار نمونده!!!!!
اسفند: طق طق طق طق ( اینا صدای باز شدن در و پنجره هاست از ترس رسیدن مامان) , زهرا اون دستمالِ کو , میخوام این بخاری رو حسابی تمیز کنم پنج ماه کار کرده خاک خورده از داخل , کارتنش کنیم بره انباری دیگه چیزی نمونده باید گردگیری رو شروع کنیم!!!!!!
البته یه توضیح بدم اینکه من نه سرماییم نه گرمایی. و هوای معتدل رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم. :)

پاسخ :

گیسو جان از اونجایی که کامنتت از خود پست طولانی تره تشخیص میدم که داری میترکی. بیا یه وبلاگ بزن:دی

اگر من بیام خونه شما دیگه زمستون هیجان نداره، با کی دعوا کنم؟تازه سوژه نوشتن هم ندارمD:
گیسو کمند
۱۲ دی ۰۰:۱۶
آخ گفتی. وبلااااااگ...میخوام بزنم ایشالا شیش خرداد روز تولدم یه دونه خوشکلشو میزنم.

اینم حرفیه. راست میگی اون جوری دیگه هیجان نداره خخخخ

پاسخ :

عامو این اداها چیه؟همین امشب وبلاگتو بزن(:

من همیشه راست میگم:دی
gandom baanoo
۱۲ دی ۰۹:۴۴
نه منطقی نیست!!!!!
یعنی کسی که خودش تو گرمسیری زندگی میکنه چظوری نمیتونه گرما رو تحمل کنه؟!!!!! این خیلی عجیبه!

پاسخ :

نزن حالا:دی
حالا که فکرشو میکنم میبینم واقعا منطقی نیست((:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان