دو دو دودودووو... منا منا!!

امشب رو چمن های پارک تو یه گوشه تاریک دراز کشیده بودم و به درخت بی‌برگ و آسمون بی‌ستاره و هوای بی‌رحم و سکوت پارک فکر میکردم و میخواستم مراقبه کنم. بعدش هم میخواستم تصمیم بگیرم تو زندگی تف کنم یا نه که یه لحظه حس کردم یکی داره بهم نزدیک میشه. برگشتم دیدم یه مرد با بارونی بلند و یه کلاه که بیشتر صورتش رو پوشونده بود، بی‌صدا از کنارم رد شد و یه چیزهایی شبیه این که سوژه مورد نظر شناسایی شد تو بی سیم بلغور کرد و رفت. پشت سرش هم چندتا سرباز اومدن و رد شدن. تا وقتی دوستم بیاد تصور کردم مامور اومده بالای سرم و میگه: خواهر بلند شو اینجا جای خوابیدن نیست. بعد که میبرنم کلانتری بابام میاد میگه: من دارم این همه پول خوابگاه میدم اونوقت میای تو‌ پارک میخوابی؟ وقتی دوستم اومد مردِ دوباره رد شد. یه مرد دیگه هم دو بار از کنارمون رد شد در نتیجه ما هم به دو از پارک فرار کردیم. خلاصه که تف تو این زندگی :|

+

اگر یه نفر رو دیدین که داره تو دانشکده میدوه ولی یه دفعه وایمیسه منم که یادم اومده زشته با این سن و سالم جلوی این همه دانشجو و استاد و مریض بدوم :|
+

بالاخره آدم که همه چی رو نمیفهمه. مثلا کتاب نام من سرخ. دلیل همه چی رو هم نمیفهمه. مثلا نوبل دادن به نام من سرخ!

+

به دلیل عدم امنیت جانی و کیکی عکس کج شد. میدونید که من اکانت اینستاگرام ندارم. اینقدر هم این جمله رو همه جا گفتم که پیچ و مهره قضیه در اومده. دوباره هم گفتم که بدونید چرا باید این عکس‌ رو تحمل کنید:دی
۱۷
پرتقالِ دیوانه
۲۷ آذر ۲۱:۲۸
یعنی نباید بدویم تو دانشگاه؟

پاسخ :

به ما گفتن عاقل و سنگین باشین:دی
داداش مهدی
۲۷ آذر ۲۱:۳۵
این کیه چرا انقد قشنگه؟

پاسخ :

کیکه؟اسمش زبریزاسیون منتظریه:دی
خیلی اسونه، موادش ساده و همیشه در دسترسه. تو قابلمه هم پختم(:
سولانژ ...
۲۷ آذر ۲۱:۴۱
حست رو دوست دارم ... قشنگ توصیف کردی ... پارک ... سکوت و اون مرد ...

پاسخ :

البته نداشتن من خودم به حس خاصی برسم:دی
آقای سین
۲۷ آذر ۲۱:۴۳
من کیک دوس ندارم خو

ذوباره از کله پاچه بنویس :)

پاسخ :

کله پاچه! ای امید گرسنگان و مسلخ چهارپایان. تو چرا هم خوبی و هم بدی؟

:دی
زهرا یگانه
۲۷ آذر ۲۲:۴۰
پس بلاخره به نتیجه رسیدی که تف کنی! :))
اون طور که تو دراز شده بودی و به افق خیره بودی؛ من منتظر بودم بابا لنگ درازی چیزی با اسب سفید از دور مشاهده بشه. :D
من عــاشق دراز کشیدن روی چمن هستم و این کار رو اغلب توی تهران در ملا عام هم انجام می دم چون کسی نمیشناسدم! :D

عجــــــــــــب کیکی! نَخسته دانشجوی ِ خسته. :))

پاسخ :

زهرا داستان زیاد میخونی:دی

منم کسی نمی شناسه ولی اینقدر چپ چپ نگاه میکنن که آدم فکر میکنه شاید میشناسن:دی


یه تیکه بزن:دی
محبوبه !!
۲۷ آذر ۲۳:۵۶
کیک میخوام :(

پاسخ :

این همون زبریزاسیون منتظریه هااا
بلند شو درست که خودت استادی(:
مهر2خت 69
۲۸ آذر ۰۰:۲۸
منم کیک میخوام :(

پاسخ :

درست کن:دی
تو کا
۲۸ آذر ۰۰:۳۰
زبرا کیک پزیده‌ای :))
خوب شد اتفاقا این عکس رو گذاشتی، چون یاد من انداختی من می‌خواستم این کیکه رو درست کنم ولی یادم رفته :دی

پاسخ :

یس یس((((:

خیلی کیک اسون و خوبیه. اینو تو قابلمه پختم 8)))
شِـــ‌یدا ..
۲۸ آذر ۱۳:۰۱
همیشه به خاطر دختر نبودنم خوشحال بودم. واسه همین محدودیتاش. که مثلا دوییدن و دراز کشیدن در ملاء عام نشه حسرت. یا دیروقت بیرون رفتن یا ...
شماها چجوری خودتون رو تحمل میکنید؟ [عحب ایهامی] :))

پاسخ :

حسرت که نیست:دی
نمیدونم شاید عادت(:
yek banoo
۲۸ آذر ۱۵:۵۵
نوش جونت :))) 0
منم با زهرا موافقم انتظار بابالنگ دراز با اسب سفید بیشتر میرفت :))

پاسخ :

تو کتاب کم میخونی که اینارو باهم قاطی کردی:دی

ممنون((:
Lady cyan ※※
۲۸ آذر ۱۶:۰۶
اوووویییییی کیک ^_____^
اعتراف میکنم چشمام جز عکس دیگه چیزی ندید :|
دستورش رو سند کن بیاد اصلاااا:دییی

پاسخ :

شکمو(((:

باشه:دی
ras ta
۲۸ آذر ۱۶:۳۷
بح بححححح

قابلمتون چه شکلی بوده ؟؟-_-

عههه اونی که میدوید یهو واساد تو بودی ^_^

پاسخ :

گرد:دی

ععععه مگه تو هم اونجا بودی؟:|
صدرا ارجمند
۲۸ آذر ۱۷:۲۹
تو دانشکده مگه مریض دارین ؟!

پاسخ :

آره دیگه. دانشکدمون در واقع یه کلینک دندونپزشکیه.
نفس نقره ای
۲۸ آذر ۲۰:۲۲
سوژه مورد نظر چی شد حالا؟
آقا تو که میدونی من آدم تف بندازیم کلا، چرا تحریکم میکنی؟ :|

پاسخ :

در رفت دیگه
خواهش تو وب من تف ننداز
:دی
خور شید
۳۰ آذر ۱۱:۲۲
من نام من سرخ رو خیلی دوست داشتم.
نمی دونستم که نوبل گرفته..
خیلی کتاب جالبی بود ولی. هم روند داستان خوب بود هم اون حالت مرموزش هم اطلاعات جالبی که از فرهنگ و هنر داشت.

پاسخ :

شخصیت عجیبی داری:دی
ام اسی خوشبخت
۳۰ آذر ۲۱:۴۳
چه کیک قشنگی :)
تو دانشگاه میشه ندوویید؟ من که پله ها رو دوتا یکی هم کردم :)
چقدر وحشتناک, شب و پارک و مامور.

پاسخ :

ممنون((:
دارم سعی میکنم دیگه:دی
نه بیشتر هیجان انگیز بود((:
محبوبه !!
۰۳ دی ۱۳:۳۰
یه هفته اس میخوام درست کنم تنبلیم میاد
اما از اونجا که خدا منو خیلی دوست داره دیشب آجیم درست کرد و برام آورد :)))

پاسخ :

اسم شیرازی‌ها بد در رفته:دی
نوش جان(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان