من که سرخورده و خسته هستم همچنان

در گردش روزگاران علاوه بر موهای سفید، صاحب یه تار موی سفیدِ فر هم شدم!

+

میگم مامانم گفته چاق شدی کمتر بخور. میگه باهاش موافقم. میگم اخه تنهایی هامو چکار کنم؟ میگه شکمتو با تنهایی هات پر میکنی؟ میگم نه تنهایی هامو با شکمم پر میکنم. من و شکمم دوتایی. میگه بسه کمتر چرت بگو :|

+

به مامانم میگم حس میکنم فاطیما در مقایسه با من وقتی تو همین سن بودم بیشتر در جریان زندگیه، بیشتر میفهمه چی به چیه. کی چکارس... میگه تو همین الان هم نمیفهمی :|

حالا همین من که خیلی چیز ها رو نمیفهمم، فهمیدم که چیدمان اشپزخونه دخترخاله جان که پس فردا عروسی داره افتضاحه. برای همین دست به کار شدم و گفتم اون جام ها رو بدین به من که همه یه صدا گفتن احمق جون اون ها بستنی خوریه. گفتم خب شما هم اسم فلان استخون و دندون و ماهیچه رو بلد نیستین :|
همینجور که داشتم همه جا دخالت بی جا میکردم به خوش شانسیم هم پی بردم. اگر چشم های عمه هاش لیزر داشت، پودر شدنم قطعی بود.
من که شب عروسی نیستم، تو خونش کلی زحمت کشیدم که بتونه برام جبران کنه یا حداقل انتقام بگیره :|

+

علاوه بر نوعی نماینده خاص، واسطه کلاس هم شدم. مثلا میپرسن:
این نسترن که گفتی جزوه بنویسه کیه؟
این مسیح که جزوش نامرتب و بد خطه کیه؟
این شماره ای که تو گروه جوابشو دادی کی بود؟

منم بی مزه طور میگم اگر بگم همکلاسیته به منم چیزی میرسه؟ :|
۲۳
آقاگل ‌‌‌‌
۱۳ آذر ۰۰:۰۶
اینا همه ش همه ش از عوارض جانبی عاشقیه!

پاسخ :

این تجربه شما داره تو وبلاگ من سر هیچ و پوچ تباه میشه :|
اقا بیا اموزشگاه بزنیم منم بشم مثال زنده فیک :دی
آقای سین
۱۳ آذر ۰۰:۱۰
منم با آقا گل موافقم...

پاسخ :

شما هم بیا وایسا کنار دست استاد یاد بگیر:/
آقاگل ‌‌‌‌
۱۳ آذر ۰۰:۲۸
بیا.
آموزش فرار از عوارض عاشقی!

پاسخ :

نه اول درست بگین عاشقی چیه
از پایه کار کنید:دی
مهر2خت 69
۱۳ آذر ۰۱:۲۷
مامانت خیلی بهت اعتماد به نفس میده ها:دی

پاسخ :

به همه اعتماد به نفس میده:دی
Lady cyan ※※
۱۳ آذر ۰۶:۱۹
؛)))
والا من با اون تار مو کار ندارم اما مامانت رو عشق عست!:دیییی

پاسخ :

حالا باهم اشناتون میکنم که تو رو هم مورد نوازش و لطف قرار بده:دی
لا نتوری
۱۳ آذر ۰۸:۴۷
تو اولین نفری هستی که تنهایی ها ت را با شکمت پر میکنی

جای تقدیر داره

پاسخ :

ممنون ممنون تشویق نکنید :دی
نگین ...
۱۳ آذر ۰۹:۳۹
اجازه ؟
اقا منم وقتی تنهام باید بخورم :|

پاسخ :

بفرمایید:دی
البته اشتباه برداشت کردین وقتی تنهام اصلا نمیتونم چیزی بخورم(:
المی ...
۱۳ آذر ۱۰:۲۹
من وقنی تنهام یک چایی هم نمیخورم:دی

پاسخ :

می تو
منظورم این بود که اون حجم تنهاییمو با شکمم پر میکنم:دی
گیسو کمند
۱۳ آذر ۱۰:۳۲
منم موهای سفیدم اول که درمیومدن فر میشدن بعداً با حووووووصله ی تمام جلوی آینه دونه دونه از ته کوتاهشون کردم و محل رشدشونو با روغن های طبیعی چرب کرده سپس ماساژ داده و بعد از چند ماه وقتی رشد کردن و بلند شدن دیگه فر نبودن.( توضیحم از توضیح چگونگی پرورش قارچ هم کاملتر بود :)))) )
پیچاره ها بسشون نیست دیگه رنگ ندارن فر هم بشن عاخه؟
میگم تو آموزشگاهتون ( شما و آقاگل و آقای سین) منم بیام یه بخش بزنم (چگونه از موهای سفید مراقبت کنیم) رو آموزش بدم...چه طوره؟

پاسخ :

عجب حوصله ای داری. سفید هم نبودن؟:|

اره بیا. خودمم میخوام اموزش شیرینی و غذا بذارم:دی

ولی موی سفید چیزی برای از دست دادن نداره، مراقبت نمیخوادD: 
آقاگل ‌‌‌‌
۱۳ آذر ۱۳:۳۶
باشه پس موضوع جلسه اول : "عشق عزیزم یک چیزی شبیه کشک و دوغه"
بگید پوسترش رو درست کنن بچسبونن به در و دیوار تبلیغ کنن. بالای پوستر هم بزنین مدرس استاد بزرگ آقاگل ملت. :دی

پاسخ :

پوسترش بر عهده جاسوس صدره:دی
 نمیشه بنویسیم اقاگل دولت؟:|
تو کا
۱۳ آذر ۱۳:۴۲
حالا موهای من طلایی دارن میشن به جای سفید :دی

منم به مرض پر کردن تنهایی با شکم دچارم!! همچین عارضه ای اتفاقا خیلیم بدی نیست چون باعث میشه تنهایی بهت بسازه:دی بدین صورت که به جای اینکه از غم دوران و تنهایی و این صوبتا تکیده و رنگ پریده و اینا بشی عوضش لپات میزنه بیرون و همچین تپل مپل میشی و کسی هم شک نمی کنه :))))

پاسخ :

انواع جهش یافته های ژنتیکی دور هم جمع شدیم تشکیل وبلاگ دادیم :|

باز میگم اشتباه برداشت کردین. مثلا با شکمم حرف میزنم از تنهایی در میام:دی
بهار نارنج
۱۳ آذر ۱۴:۲۱
اتفاقا خعلیا اینطورین..بیشترم تو قشر دانشجو دیده میشه
در تکذیب کامنت لانتوری:d

پاسخ :

باتوجه به کامنت های دوستان به نظرم من تنها مورد باشم:دی
گیسو کمند
۱۳ آذر ۱۸:۲۲
سفید بودن که کوتاهشون کردم خب حداقل سفید و صاف بهتر از سفید و فر. فر باشه مث آنتن از کله میزنه بیرون :))

:))))) هیشکی منظورتو از پر کردن تنهاییهات با شکمت نفهمیده!!

پاسخ :

قشنگه که((((((:


من به نفهمیده شدن عادت دارم)))):
:دی
Miss Avilet
۱۳ آذر ۲۳:۳۰
بیا به من آموزش مقابله در برابر این حرفای مامان‌ها رو بده:))
من مامانم ازین چیزا زیاد میگه بهم و من خیلی افسرده میشم:))

پاسخ :

تا این سن بلاخره باید خودت یه راهی پیدا کرده باشی، مثلا من حرف گوش نکن و لجباز شدم :|
مجتبی خزاعی
۱۴ آذر ۰۱:۰۸
ما شیکممون پیرهنمونم پر نمیکنه چه برسه به تنهاییامون، چیکار کنیم اووخ؟ :))

پاسخ :

هیچ، اسم خود را سیلالنگو یا اسپریچ گذاشته و به وبلاگ نویسی ادامه می دهید:دی
تو کا
۱۴ آذر ۱۴:۳۰
سیریسلی با شیکمت حرف می زنی؟ :|
این همه عضو و ارگان توی این بدن هست!! که تو ماشالله تا حد اسم فلون استخوان و ماهیچه هم بلدی!! اونوقت شیکم؟؟؟ :|
بگرد یه دونه ازون استخوون اسم خفن ها پیدا کن جایگزین شیکمت کن، کلاسشم بیشتره :|

پاسخ :

مبالغه ای بیش نبود ولی اگر بخوام یه روزی حرف بزنم خب شکم دم دست تره:|||||||||
نفس نقره ای
۱۴ آذر ۲۰:۳۷
تو و شیکمت دو تایی؟؟؟ :||

پاسخ :

حسود نباش:|
Lady cyan ※※
۱۴ آذر ۲۱:۱۵
میگم اسپریچو تو همون یدونه سفیده فره؟!
یا همه شون؟!
به این فکر نکرده بودم که کل شون فر باشه!آخه ماله خودم جمیعا فره :|
چه سوالی بود من پرسیدم!

پاسخ :

چطور تونستی مو های منو فراموش کنی؟:دی

فقط همون یدونه فره:|
نگین ...
۱۵ آذر ۰۱:۱۲
اقا اررههه :)))

پاسخ :

ساکت باش بچه :دی
pary daryay
۱۵ آذر ۲۲:۳۶
(((((((-:وای اون قسمت تنهایی شکم عالی بود دختر

پاسخ :

ممنون:دی
ام اسی خوشبخت
۱۵ آذر ۲۳:۵۴
تنهایی رو با کتاب خوندن پر کنید، بالاخره گفتن غذای روحه :)

پاسخ :

اینقدر کتاب میخونم که کتاب حالش از من به هم میخوره، میگه حاجی برو بیرون هوا بخوره به کلت :|
yek banoo
۱۶ آذر ۰۰:۰۸
چقدئر مامانت عشقه :)))))

پاسخ :

کلا با حال گیر ها حال میکنید :|
آشنا ...
۱۶ آذر ۲۳:۴۲
خب باید عرض کنم بالاخره شروع کردم به وبلاگ خونی:دی

بعدشم خب مامانا شاید راست میگن خیلی وقتا:دی

بعدشم انقده بخور تا بپوکی،من این رویه رو طی میکنم:دی

عرض دیگری ندارم


یاعلی...

پاسخ :

تبریک ما را پذیرا باشید:دی
نه موافق نیستم:|
کار خوبی میکنی ولی به بقیه توصیه نکن :دی
بودین حالا...
به سلامت(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان