کاش زندگی چند وقتی تموم میشد

اینقدر خسته ام که میخوام همه چیز رو بذارم و برم، از همه ی مسوولیت ها و نقش ها استعفا بدم...

۲۱
gandom baanoo
۰۶ آذر ۲۲:۳۵
منم همین‌طور!!!

پاسخ :

ای بابا((:
روشــنا ...
۰۶ آذر ۲۲:۵۳
ول کن برو خونه! گور بابای دانشگاه!والا
حداقل خونه هیچی هم ک نباشه یه ارامش روانی حداقلی داره

پاسخ :

امشب میرم(:
آقاگل ‌‌‌‌
۰۶ آذر ۲۳:۲۵
یاد فیلم ترینیتی افتادم میگفت گاهی وقتا همه چیز رو باید ول کرد و رفت.

پاسخ :

اگر هم ادم همه چیز رو ول کنه، همه چیز ادم رو ول نمیکنه:|
آقاگل ‌‌‌‌
۰۶ آذر ۲۳:۲۵
البته لازم به ذکر است اینم!! از عوارض عاشقیه!

پاسخ :

فضای اون صحنه از دل شکسته رو یادتون میاد که شهاب حسینی تو پارک دستشو میبره بالا میگه من عاشقم؟
منو بذاربن جاش:دی
یادگار ...
۰۷ آذر ۰۰:۵۶
می تو :(

پاسخ :

فکر کنم بشه این اخر هفته مرخصی گرفت
رگ ها
۰۷ آذر ۰۱:۱۱
خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار؟

پاسخ :

غصه نه...
هانی هستم
۰۷ آذر ۰۷:۵۹
دوره داره این خستگیا. میگذره. یه کم برنامه ت رو سبک تر کنی فشار کم بشه می بینی که همه چی آروم خواهد شد!

پاسخ :

همه چی که ارومه ولی دارم میرم خونه (:
لا نتوری
۰۷ آذر ۰۸:۲۷
یه روزی میرسه که دلتنگ همین لحظه ها میشی

پاسخ :

احتمالا
پژال ..
۰۷ آذر ۱۲:۴۲
کاش خدا حداقل وسطش یه رست بهمون میداد..

پاسخ :

دقیقا(((:
دچــ ــــار
۰۷ آذر ۱۴:۲۸
چه استراحت خوبی است در جوار خودم
خودم برای خودم با خودم کنار خودم

پاسخ :

بههله:|
pary daryay
۰۷ آذر ۱۵:۱۱
|: منم همینطور

پاسخ :

خوشبختم :دی
yek banoo
۰۸ آذر ۰۷:۳۶
میگذره
نگران نباش

پاسخ :

نگران نیستم:دی
مجتبی خزاعی
۰۸ آذر ۱۵:۱۶
دقیقا یک ماهه همین حالو دارم
هی میگم ول کنم درس و پروژه و ارشد رو
باز میگم دو ماه دیگه طاقت بیارم تموم میشه!
میترسم دیگه کم بیارم زیر فشار :(

پاسخ :

یه ماااه؟ اگه من بودم تا حالا خودکشی کرده بودم :|
نمیشه دو سه روز تعطیل کنید؟

یه استاد داشتیم هر وقت میومد سر کلاس میگفت عجله دارم سلول هامو گذاشتم تو یخچال بعد ما میگفتیم استاد ما مهم تریم یا سلول هاتون؟ :|
حالا الان شما خودت مهمتری یا سلول ها و ارشد؟
سلول ها سرپرست با نشاط و سرحال میخوان:دی
ام اسی خوشبخت
۰۸ آذر ۱۶:۵۳
خونه خوش بگذره :)

پاسخ :

تشکرات((:
نفس نقره ای
۰۸ آذر ۲۳:۲۹
کوجا استعفا میدن؟ :|

پاسخ :

خونه:دی
مجتبی خزاعی
۰۸ آذر ۲۳:۴۱
اون سلول ها هم بندگان خدا موجود زنده ان،
هر دو به یه اندازه مهمیم :))
به قولی این نیز بگذرد ...

پاسخ :

چه نگاهی، اصن متحول شدم :دی

اری، لیک به خون جگر(:
sara samayi
۰۹ آذر ۱۳:۵۵
منم همینطور :(
شد شبیه همون پیام بازرگانیه هااا :))
ولی جدا کاش یه لحظه استوپ میشد استراحت میکردیم

پاسخ :

یه مشت خسته تشکیل وبلاگ دادیم:دی
آقای سین
۰۹ آذر ۱۹:۰۲
«عاشقان، خستگان از زندگی اند.» آقای سین

پاسخ :

تو کامنت اقاگل اعتراف کردم تلاش بیهوده نکنید:دی
نگین ...
۱۰ آذر ۱۳:۴۹
منم ببر !

پاسخ :

من خونمونم، تاکسی بگیر بیا:دی
یک آشنا
۱۱ آذر ۰۹:۱۰
بیا با هم بریم ، والا به خدا
خودمون زندگی رو سخت و پیچیده میکنیم و در اخر از فرار...

پاسخ :

بریم
هرچی استاد بفرمایند:دی
گیسو کمند
۱۱ آذر ۲۳:۴۵
حالا خنده رو با خخخخخخ مینویسن خنده ی کم رو با ههههههه
گریه رو با هوار و عصبانیت و مو کشیدن رو اگه میدونستم چه جوری مینویسن حتماً یه دو خطی ازش مینوشتم.
یعنی چی عاقا یعنی چی خانووووم بابا زندگی باید کرد چترها را باید شست گذاشت کنار چشمها را هم به روی بدی ها باید بست.
بد میگم؟

پاسخ :

بد که نمیگی ولی نمیدونم چکار کنم(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان