این هفته!

صادق هفته:
استاد تا کی دانشکده هستین؟
+تا هر وقت گشنم بشه!

کنجکاو هفته:
+افلاطون برای ریاضت تو خُم شراب زندگی میکرد...
-خُم پر یا خالی؟ D:


شوخیِ جدی هفته:
+خانم از ضریح چه با فلش چه بی فلش عکس نگیرین.
-چرا؟
+چون برای ضریح خطر داره. ذره ذره میریزه پایین.
 
خب میمردی فقط میگفتی به خاطر دلایل امنیتی که ادم مجبور نشه مثل بادکنک بترکه؟
با این حساب رادیولوژیست ها و کسایی که MRI و CT  میشن باید پودر میشدن.

+

فعلا وضعیت اینجوریه که دارم بین کشتن و نکشتن خودم تعادل بر قرار میکنم.

+

صبح که از خواب بیدار شدم نمیدونم چرا یاد صحنه های یه فیلم به شدت مضحک و بی معنی افتادم. اینقدر حالم بد شد که میخواستم دوباره بخوابم:دی
فیلمه اینجوری بود که کارگردان زنگ زده بود به بازیگر ها گفته بود با یه کثیف کار هنری چطورین؟
خوشبختانه اسم فیلم رو یادم نمیاد و هیچی تلاشی هم در راستای به یاد اوردنش نمیکنم پس شماه هم کلا نمیتونید باهام مخالفت کنید.

+

تمام مشکلاتی که همه با انگشت شست پاشون دارن من چند درجه بدترش رو این هفته با انگشت شست دست راستم داشتم. اولا که موقع قالب گیری هر ده تا انگشتم به مقادیر متفاوتی با اب جوش سوخت. بعد موقع ظرف شستن شستم با چاقو برید. دوباره حین کار ناخونم از بیخ و بن شکست بعد هم انگشتم با زخم های ناشی از شکستن ناخن، رفت لای در . خبر خوب اینه که خوشبختانه هنوز هم کار میکنه و میتونم باهاش دکمه های مانتوم رو ببندم.

+

 جامعه دچار یکجور تعادل و تفاهم در زمینه ارتباطات خیابانی شده. به این صورت که پسره یه چرندی میگه و از خنده میترکه و گروه دختر ها هم همینجور که راه میرن کف پیاده رو پخش میشن. واقعا اگر یکی خود شما رو وسط خیابون با کلی معذرت خواهی نگه میداشت و با یه صورت جدی و نگران میپرسید "شما اقای طوسی رو میشناسید؟" واکنشتون چیزی جز خنده بود؟

+

این هفته به نظر میاد صورتم حالتی پیدا کرده که همه ازم کمک میخوان. در صورتی که خودم فکر میکنم از شدت بی خوابی و بی غذایی از همیشه خسته تر و تکیده تر شده. در اخرین مورد وقتی دیدم قصد کمک ندارم با انچنان دقت و توجهی به درد دل ها و حرف های پیرمرد گوش دادم که به استادها اینطوری گوش نمیدم.

+

هروقت بچه های اتاق با نظارت من ماکارونی درست میکنن، از لحاظ کیفیت میتونن با ایتالیایی ها رقابت کنن اما امروز چون سعی کردم کمک بدم ماکارونی ها شفته شد. نتیجه گرفتم هر غذایی که من نقشی در پختنش داشته باشم باید به یه شکلی خراب بشه :|
۱۱
یک آشنا
۱۷ آبان ۲۲:۲۸
خخخ ، خوب حالا خم پر یا خالی ، مشخص نشد ، به نظر پر بوده باشه
ولی واقعا عکس نگیرید خیلی دلیلش منطقی بود واقعا
+ آخ آخ - انگشت بیچاره رو پکوندی که :/

پاسخ :

ریاضت با خم پر نمیشه که :دی
جوری حرف میزد انگار خیلی منطنقی بود!

خودش پوکید:|
روشــنا ...
۱۷ آبان ۲۲:۳۷
میگم میخوای یه دو تا بلای دیگه سر انگشتت بیار:| :))

پاسخ :

ببینم تا اخر هفته چی میشه:دی
جولـ ـیک
۱۷ آبان ۲۲:۴۱
شما همون نودل رو بپز:))

پاسخ :

من حاضرم سمولینای خالص گلوله کنم بخورم ولی نودل نخورم:|
یک آشنا
۱۷ آبان ۲۲:۵۳
آخه انگشت خود به خود میترکه !
چرا الان انگشت من نترکیده ، خودپوکندیش دیگه

پاسخ :

انگشت تو بچه سر به راهیه، میشینه تو خونه با اسباب بازی هاش بازی میکنه:دی
مجتبی خزاعی
۱۷ آبان ۲۲:۵۴
بعًیام هستن کلا استعدادای مدیریتی دارن، حالا بعضیا مدیریت دولت، بعضیا مدیریت کارخونه، بعضیام آشپزخونه دیگه :)
منم که هیچکدومو ندارم :D

پاسخ :

مدریت همه این ها به یه شکله
باید پاتو بندازی رو پات بخوابی
:دی
مه‍ شید
۱۷ آبان ۲۳:۵۵
ریاضت خواهانیم :))

پاسخ :

خالیه هااا:دی
آقاگل ‌‌‌‌
۱۸ آبان ۰۱:۰۲
حال انگشت شصت راستت چطوره؟
:دی

پاسخ :

سلام میرسونه:دی
کفشدوزک بلاگ
۱۸ آبان ۱۴:۵۳
/-: چه استاد خوبی
منکه درمورد عکس تاحالا اینقد توزندگیم قانع نشده بودم تورو نمیدونم

پاسخ :

منم مثل خودت:دی
gandom baanoo
۱۸ آبان ۱۹:۳۴
اصن شیراز‌-زی‌ها همه‌شون صادقن ^__^

درمورد ضریح من چیزی نگم به تقوا نزدیک‌تره!!! :/

و آخی انگشتت!!!!

پاسخ :

بههلههه:دی

نگو نگو برای اعصابتم بهتره(:

نفس نقره ای
۱۸ آبان ۲۱:۵۳
ضریح چییییی میشه؟ :|||||

پاسخ :

میریزه پایین :|
شِمِلـــ ـــیـــا
۱۹ آبان ۱۰:۰۲
انگشتت :||| دلم براش سوخت

عاااقاااا قرار شد من یه ماه پیش بیام شیراز برا اشپزی D:

پاسخ :

الان بهتره:دی

نیومدی دیگه مجبور شدم هم اتاقی هامو استخدام کنمD:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان