جایگزین ادامس و چسب زخم!

تا اینجای ترم میتونم بگم مجموعا در حال یادگیری خمیر بازی و مجسمه سازیِ مینیاتوریِ پیشرفته هستیم البته با چشمان پف کرده و خمار! با اغراق به اندازه یک هفته کمبود خواب دارم. برنامه کلاس هام فشرده و بعضا متداخله. مثل مورچه کارگر در طول روز یک ساعت، یک ساعت وقت خالی پیدا میکنم و میخوابم. مثلا امروز فقط به پذیرایی وسط کلاس فلسفه رسیدم و در ادامه تو چشم استاد چرت زدم. علت این کم  خوابی ها برمیگرده به کلاس های صبح زود و هم اتاقی روانیم که صبح ساعت 5 روی تختش لباس عوض میکنه:|
حتی امروز فکر میکردم بهش بگم اگر یه بار دیگه بالای تخت لباستو عوض کنی، هر چقدر هم برام سخت باشه بیدار میشم و از بالکن پرتت میکنم پایین:/
جوری شده که حتی اگر نباشه موقع خواب منتظرم به اذن خدا از اسمون روی تخت نازل بشه و لباس هاشو عوض کنه! خداروشکر قراره تختش رو با یکی دیگه عوض کنه که البته من باهاش اشنایی قبلی دارم!
به نظرم اگر یکی بتونه تو صف دستشوییِ ساعت شیش صبح به ادم اخمویی که نمیشناسه لبخند بزنه مطمئنا فرشته ای با نیاز های انسانیه:دی

+

این ترم هم وزن خودم کتاب درسی گرفتم و دارم سعی میکنم زمان مطالعه غیر درسیم رو کم کنم و مثل خوره به جون کتاب ها نیافتم ¥ به قول بعضی از دوستان من همیشه کارم بر عکس بقیه ادم هاست :| ) . فعلا با سیستم قطره چکونی روزی یه فصل یا چند صفحه از یه کتاب رو میخونم و در اخر با نگاهی حسرت بار به ادامه کتاب، کتاب رو میبندم...

+

مثل بز به ظرف سبزی هجوم برده بود و بعد از تموم کردن ریحون ها و تره ها به این نتیجه رسیده بود که تلخون هم خوشمزه اس. وقتی نتیجه رو با صدای بلند اعلام کرد، بقیه جواب دادن وقتی توی خوابگاه باشی به این نتیجه میرسی که خیلی چیز ها خوشمزه اس. وی سکوت کرد و در بحر مکاشفت غرق شد :|

+

هم اتاقیم نذر کرده بود اگر کار های دانشگاهش درست بشه ماهی یه بار برای ما شام یا نهار درست کنه. اولش نذرش رو نمیگفت. وقتی فهمیدم بهش گفتم بدبخت تو که هر روز داری غذا درست میکنی:|
ولی مثل این که تو این ورژن قراره تدارکات هم با خودش باشه:دی

+

میدونستین واحد پول خورد میوه فروشی های اینجا لیموترشه؟:دی
۱۲
آقای ژاندارم
۳۰ مهر ۰۰:۰۵
شما هم صف دستشویی دارید :/
تره از همه بهتره :)
خوش به حالتون که میتونید مطالعه کنید ما هر چی سعی میکنیم نمیشه یعنی نمیزارند :)

پاسخ :

فعلا اول این ترم اره :|
همش خوبه:دی

بهانه الکی نیار((((:
آقاگل ‌‌‌‌
۳۰ مهر ۰۱:۱۱
مگه چجوری لباس عوض میکنن روی تخت؟ :/
.
صف دستشویی! مگه صف تشکیل میشه تو خوابگاه؟ با کمبود دستشویی هم مواجهید یعنی؟
.
تو خوابگاه بعضی وقتا چیزایی میخوردیم که خودمونم تعجب میکردیم والا! مثلا تخم مرغ رو با چیپس مخلوط میکردیم میپختیم میخوردیم!

پاسخ :

نمیدونم، ولی من پایین حس میکنم زلزله اومده :|

نه مثل اینکه دستشویی بقیه سوییت ها خرابه :||||

سیب زمینی و تخم مرغ که همه میخورن، خیلی هم خوشمزه اس:دی
مجتبی خزاعی
۳۰ مهر ۰۲:۰۵
نیازهای اساسی آدم رو به چالش میکشن
حاضرم بالا بیارم اما تو صف توالت واینستم، والا :)

پاسخ :

تو صف وایسادن که خیلی راحت تره :دی
ɐɹɐɓol •_•
۳۰ مهر ۰۵:۵۵
احتمالا طرف داشته از دستشویی برمیگشته که لبخند زده ‌:دی

لیمو ترش D:

پاسخ :

خواب الود بودم یادم نیست، شاید:دی
Tamana .....
۳۰ مهر ۱۱:۲۰
خدا از این هم اتاقیا نصیب نکنه والا خخخ
هااان؟ لیمو ترش؟

پاسخ :

ایشالا
فروشنده گفت به جای صدتومنی یه لیموترش بردار:دی
نفس نقره ای
۳۰ مهر ۱۲:۰۹
یه نذر کننده هم نداریم تو اتاق :|

پاسخ :

ما نذرکننده صادر میکنیم
صدر درصد تضمینی
با انواع غذاهای چینی، ایتالیایی، شمالی و ...
:دی
gandom baanoo
۳۰ مهر ۱۴:۴۳
لیمو ترش به این خوبی!!!! :)

خوابگاه است دیگر!!! تخت پایینو میدادی بهش تا مشکل حل بشه!!! ؛ )))

پاسخ :

روابطم باهاش عادیه:دی

اون بالا پارتی هم بگیره تخت پایین مال خودمه:دی
یک آشنا
۳۰ مهر ۱۵:۰۸
خوب شاید یه چیز خنده داری در وجناتت دیده خوب که لبخند زده ، اگر نه بعید اون موقه صبح کسی لبخند بزنه ؟ ، بقیه نمی خندیدن آیا ؟
لیمو ترش که خویه
+ کتابای غیر درسی خیلی مهم تره از کتابای درسی ، مورد داشتیم ازش سوال اومده :/ ، پس با خیال راحت بخونشون

پاسخ :

اینقدر موشکافانه به مسئله نگاه نکرده بودم
کلا قیافه ادم خواب الود اول صبح خنده داره دیگه
:دی

نگفتم که بدهD:
+اوه. نه!من در برابر جون بیمار ها مسئولم:|
bahar ...
۳۰ مهر ۱۵:۳۲
((-:امان ازین صفا من اون زمان خوابگاه هیچوقت نتونستم لبخند بزنم همچین نگاه میکردم ادمارو انگار ارث باباموخوردن
همیشه هم تخت بالابودم ولباسامو اون بالاعوض میکردم/: خب سخته بخوای بیایی پایین ناموسا خودتم بالا بودی لباساتوهمونجاعوض میکردی

پاسخ :

دقیقا منم اینجوریم. تازه بعضی وقت ها فکر میکنم دارم به طرف لبخند میزنم بعد که قیافمو تو اینه میبینم بیشتر شبیه تهدید کردنه:دی

اولا من کله پاچه ای ندارم ساعت ۵ صبح بخوام برم بیرون
دوما خب جالباسیت رو میاوردی پایین
سوما من ترس از ارتفاع دارم:دی
:|
جولـ ـیک
۳۰ مهر ۲۳:۲۸
میوه فروشی های اونجا رو عاشق شدم من!

پاسخ :

میوه فروش هم صادر میکنیم:دی
ام اسی خوشبخت
۰۲ آبان ۲۱:۲۷
چند روز پیش خرمالو خریدم بقیشو یه شلغم داد.
من هر جایی ممکنه لبخند بزنم, شاید من بودم :)

پاسخ :

شلغم دیگه خیلی خوووبهه:دی

عههه یعنی شما تو خوابگاه ما هستین؟D:
مهر2خت 69
۰۵ آبان ۱۴:۳۸
لیمو ترش...:)))

پاسخ :

(((:
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان