روان جوگیر

میدونید چیزی که در مورد یکی از دوست‌هام خیلی دوست دارم -کیه که دوست نداشته باشه- اینه که همیشه بهم دلگرمی میده میگه خودت از پسش بر میای همین که بهش فکر میکنی یعنی بهش میرسی... بعد هم میگه تو بادمجون بمی((((:
حالا در کنار اون یسری دیگه هستن میگن تو چند روزه حالت خوب نیست بریم بگردونمت خوب شی میگم من اگه حالمم خوب نباشه ترجیح میدم سرمو بکنم تو کتابام تازه خیلی هم خوبم اینجاست که یکی دیگه هم از راه میرسه میگه اصن معلومه زده به سرت :|
اینقدر که روح روانم تحت تاثیر جو دادن این‌هاست تحت تاثیر هیچی نیست. 
۲

کمدی الهی اسپریچو

یه طبقه از جهنم مال کساییه که حساسن و ادا بی خیال‌ها رو در میارن و ادمایی اطرافشون هستن که دقیقا اینو میدونن ولی به رو خودشون نمیارن. طبقه بعدی جهنم هم از خود راضی‌هایی هستن که مجبورن با هم زندگی کنن و همدیگه رو تحمل کنن و مخصوصا جوری انتخاب میشن که خواسته‌هاشون به هیچ وجه همپوشانی نداشته باشه و قدرت از خودگذشتی هم نداشته باشن. طبقه‌ بعدی یعنی همون طبقه‌ای که من اونجا سکنی گزیدم این دو اپشن رو علاوه بر کلی اپشن نقدی دیگه با هم داره. مثلا این که میدونم دارم خرابکاری میکنم ولی چاره‌ای ندارم جز ادامه دادن چون این تمام کاریه که از دستم بر میاد و باید حتما خرابکاری کنم تا بتونم خوب باشم ولی ای کاش نتایج این خرابکاری موقت بود یا به قول استادمون اقلکندش تاوانش رو یکی دیگه پس نمیداد. یه احمق‌هایی اینجا هستن که اینقدر ذهنشون رو یه اتفاق چته که همه شواهد و قرائن رو میذارن کنار هم و به این نتیجه میرسن که اون اتفاق برای خودشون هم افتاده، هیچ گزینه دیگه‌ای رو در نظر نمیگیرن و خودشون رو به فنا میدن. انشاالله تعالی یه جون برام بمونه برم مرحله بعد. 

۴

تمامیت از دست رفته

مقابله به مثل کردن میتونه همونقدر خطرناک باشه که کوتاه اومدن و چیزی نگفتن. یه وقت به خودت میای و میبینی اینقدر مشغول مقابله به مثل کردنی که چیزی از خودت نمونده، هیچوقت خودت نیستی و ابتکار عمل تو دستت نیست. شاید بخوای اینجوری خودتو توجیه کنه که اگر یه نفر دیگه باشه یا اگه همون نفر اخلاقش فرق کنه من یه جور دیگه میشم ولی حقیقت اینه که ممکن هیچوقت همچین حالتی پیش نیاد و تو هیچوقت نتونی جوری که میخوای باشی یا نتونی به خودت و اطرافیانت بگی من این مدلیم فارغ از این که طرف مقابلم کیه یا چطور رفتار میکنه چون فلان مدل رفتار کردن در شان و شخصیت من نیست. به این نتیجه رسیدم برند شخصیتی داشتن از همیشه مقابله به مثل کردن بهتره هرچند ممکنه نشه همه رو سر جاشون نشوند. پیر شدم:||



+اینوریدر رو به این امید چک میکنم که ببینم بی دلیل آپ کرده.
++تنها دلخوشی موقع برگشتن به خونه: اوردوز با انواع محصولات کاکائویی:|
۳

ناتمام

تو روزهای تعطیل سعی میکنم انتقاممو از تمام اون لحظاتی که چشمام از شدت درد و سوزش اشک میزدن و تار میدیدن و من همچنان باید به چشم استاد، دهن مریض یا یه دندون کشیده شده زل میزدم، بگیرم. سعی میکنم یه ثانیه رو برای خوابیدن از دست ندم. همگی به توافق رسیدیم که الان درگیر یه زندگی سگی هستیم. از صبح تا شب دانشگاهیم و باز هم کلی کار عقب مونده و درس نخونده داریم. تنها لذتی که بشخصه برای من مونده غذا خوردنه. بار‌ها شده مثل اخرین بازمانده‌های رو کره زمین راه میرفتیم و ساکت بودیم ولی به محض خوردن غذا یه دارو دسته مست و پاتیل تشکیل دادیم و از کافه زدیم بیرون. 

خب دیگه حوصله ندارم یه سر و ته برای پست پیدا کنم یا بین جمله‌ها ارتباط منطقی برقرار کنم :|
۴

بیایید تیکه‌های قشنگ بیندازیم

بعد از اتیش بازی به تجربه و طی الهامات لحظه‌ای فهمیدم چقدر خراب کردن چیزی از ساختنش راحت‌تره و من هنوز اینقدر توانا نیستم که وقتی چیزی از حد خاصی فراتر رفت بتونم کنترلش کنم چه برسه به این که به حالت اول برگردونمش. 

+

افسرده و مغموم قدم میزدیم که تو تاریکی هیبت یه مرد سیبیلو با کلاه و سبک خاص راه رفتنش توجهمون رو جلب کرد. من فارغ از این دنیا همینجور بهش خیره شده بودم تا این که از کنار ما رد شد اما قبل از رد شدن بهم گفت: تصدفت دختر، از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که حسابی چسبید. 

+

ما هم اینجا یه کوچه دراگون داریم که علاوه بر این‌که خونمون اونجاست، هر وسیله کاری هم که بخوایم اونجا پیدا میشه و همیشه هم چندتا از بچه‌های دانشکده رو مشغول خرید و گپ‌وگفت میبینیم. عملا مثل یکی از راهرو‌های دانشکده میمونه. 
۳
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان