به یاد بسپار

نمیدونم نوشتن از بعضی لحظه ها چقدر درسته یا ننوشتن ازشون چقدر اشتباه. ولی میدونم من ادمی هستم که دوست دارم بعضی چیز‌ها رو برای خودم نگه‌ دارم و با کسی شریک نشم. میخوام اون چند دقیقه کنار رفتن پرده‌ها مثل یه سکانس فیلم بدون این که با نوشتن دستکاری بشه تو ذهنم بمونه. میخوام یادم بمونه چقدر خوشبختم که بعضی جمله‌ها رو میشنوم با این که گفتنشون سخته. واکنش من اینقدر پر سر و صدا و شدید بود که گفت: فرزانه ولم کن دارم خفه میشم(:
۴

اسمان برای من بارید

این احساس سرخوشی‌ بعد از اولین امتحان منطقی نیست. مثل این میمونه که کلا امتحان‌هام تموم شده باشه. بعد از امتحان سریع نهار خوردم و زدم به دل بارون. بعد من بودم و بارون، اسمون، کوه‌های دور، ابر روی کوه، توربین بادی که میچرخید و میچرخید. من بودم و تپه‌های نزدیک، یه رود خشک، خیابونی که تا بالا روشن میرفت، پیاده‌رو خیس، سوز سرما. فروشنده‌ای که میگفت چه تپلی تو و بعد از این که تو اتاق پروو سرک کشید گفت پالتو گول زنکه(:

+

باورم نمیشه یک سال با همچین ادمی زندگی کردم و نفهمیدم. یعنی شرایط روحیم جوری نبود که بقیه بخوان بهم بگن فلانی همچین مشکل‌هایی هم داره. خودمم که کلا تو این این دنیا سیر نمیکنم. من با یک دهم مشکلات دوستم میتونستم هزاران بار بشکنم و نابود بشم. زندگیش خود فیلمِ. خود کتابِ. خود تراژدیِ. باورم نمیشه هنوز زندگی‌هایی هست که انگار واقعا زندگیه و ما اینجا از فرط بیکاری برای خودمون عشق جدید، مشکل جدید و دغدغه جدید درست میکنیم. هفته‌ها لازمه تا من این دو ساعت گوش دادن رو هضم کنم.

+

من زن کار‌های سترگم. کارهای سترگ یه ادم فهمیده، کول، خوشتیپ و... خلاصه همه چی تمومه:|
۵

اولین و سخت‌ترین امتحان

وقتی بیقرارم همونقدر از زندگی دورم که وقتی دپرسم. تو دو وجب جا اندازه دو کیلومتر راه میرم. اینقدر اهنگ ‌گوش میدم‌ که دیگه نمیشنوم. ویار خوندن میگیریم. بعد از تموم شدن وبلاگ‌ها و کتاب‌ها و کانال‌ها میرم سراغ نوشته‌های روی جعبه دنت و شیشه شیر و شامپو. چشمام که به اندازه یه توپ تنیس پف کرد نوبت تخلیه کردن میرسه. مینویسم، خلاصه مینویسم. پست مینویسم. چت میکنم. خط خطی میکنم.  فکر میکنم خب میان ترم هم خراب کردی! داری چکار میکنی؟بشین بخون دختره سر به هوا. جزوه رو برمیدارم، میذارم هرچی خاطره داری ری‌پلی کنی. همینجور که درس میخونم، خاطره‌‌ها رو هم مرور میکنم.
۷

شبی سرد در جستجوی آش

و سپس تقاضای پیازداغ و کشک بیشتر که باعث تعجب حاضران در صف شد.

+

تا حالا شده لب جوی بشنین و پاتون رو دراز کنین؟
این قضیه رفته بود رو اعصابم که چرا نمیتونم تو خیابون لب جو بشینم:| چندوقت پیش شب که از دانشکده زدیم بیرون مجبور شدیم تو کوچه منتظر بقیه بچه‌ها بمونیم. مثل خزه‌ای که به سنگ میچسبه رفتم لب جو پهن شدم. بعد هم یکی صدا زد معتاد بلند شو بریم. هیچی همین دیگه:|

+

من اساتید جراحی رو عاشقم. بخش جراحی رو عاشق‌ترم. اصلا مهم همین عشق و علاقه اس وگرنه چه اشکال داره استاد سرکلاس به ادم بگه نابغه تو میتونی یه فصل دیگه به رفرنس اضافه کنی:دی

+

برای یکی از امتحان‌های عملی، مریض من مثلا یه ادم پرحرف بود که کلی سوال با‌ربط و بی‌ربط میپرسید. بعد از برخورد مناسب با بیمار که موضوع امتحان بود، استاد یه برگه بهمون میداد که از نقاط ضعف و قدرت پزشک در برخورد با بیمار بنویسیم. نوشتم امان از روزی که یه مریض پرحرف بره پیش یه پزشک پرحرف‌تر :|

+

به هدف سوزوندن چند کیلو کالری و نشنیدن جمله‌های ازار دهنده مادر گرامی پس از ایام امتحانات که به دلیل حفظ ابروی خانواده از گفتنشون معذورم، هر از گاهی میریم پیاده‌روی ولی تو جیبمون چندتا شکلات میذاریم، اول راه یه بیسکوییت میخوریم، وسط راه یه دونات خیلی بزگ و پای سیب، اخر راه هم یه موگو موگو. بعضی وقت‌ها هم گشنمون میشه میریم فست‌فود یا یهو میبینیم جلو بستنی فروشی وایسادیم. خلاصه هر کی پایه ورزش و وزن کم کردن میخواد، من در خدمتم:|

+

+از روش‌های فائزه (هم اتاقی چند ساله) برای کشتن من: دار زدن و خفه کردن با پرده اتاق

+

موقع قدم زدن عصر جمعه فهمیدم ما ادم‌های غلط در مکان‌ غلط بودیم. همه به نحوی عجیب بودن. انگار نه انگار داری تو همون شهری قدم میزنی که پنجشنبه قدم زده بودی. وسط فیلم سینمایی بود. دلم میخواد جمعه‌ها بیشتر برم بیرون.

+

با یکی از همکلاسی‌ها به ارومی مشغول بحث کردن بودیم و منم کاملا به خودم مسلط بودم، وسطش دیدم داره خیلی حرف میزنه و ادعا میکنه دیگه حوصلم سر‌رفت و ضامنشو کشیدم. جلوی خودم منفجر شد. یعنی میخوام بگم اگر با ارامش دعوا کنین زودتر به نتیجه دلخواه میرسین:دی



*توکا اگر این پست رو میخونی، لافکادیو نون خریده تو دیگه نخر :|
**این پست دچار گیسختگی زمانی است!
۱۰

و با تشکر از همه شما

شما رو به دیدن قسمت اخر دعوت میکنیم...

۲
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان